سوتی ۱
مکان: جلو سوپرمارکت
یارو داشت میومد بیرون از سوپر مارکت، گفت سلام چطوری؟ منم گفت: سلام عزیز، چاکرم مرسی، شما خوبی؟ بَد دیدم طرف اصن محل نذاشت و همیطوری از من دور شد. بعد فهمیدم داشته با هندزفیری موبایلش حرف میزده. :|
سوتی ۲
مکان: تو اتوبوس در حال بلوتوث بازی
هی بلوتوث میومد، هی من قبول نمی کردم، هی باز میومد من قبول نمی کردم، آخر گفتم این طرف خودش رو کشت بزار بینم چی داره می فرسته. قبول کردیم و یه فیلم بود درباره ظاهراً تاریخ ایران و اینا. ولی صداش کم بود، منم صدایه گوشی رو دادم تا تَه، بعد ناگهان فیلم تاریخی تبدیل شد به این فیلما هستن که نیمه شبا پخش میشه بد خوب نیست زیر ۱۸ سال ببینه، آره شده ازونا حالا این بماند صداش ۳ برابر تصویرش. ینی صداش زیر ۶۶ یا ۶۷ سال بود. بعد من حول شدم گوشی از دستم افتاد پایین زیر دست و پایه ملت، بد در همون حالت صدا فضای اتوبوسرو مذین کرده بود و من هم تقریبا نزدیک بود گوشی رو رها کنم و از پنجره اتوبوس خودم رو پرت کنم بیرون :|
سوتی ۳
مکان: خونه پای تلویزیون
نشتم واسه خودم پایه تی وی داشتیم پی ام سی میدیدم، که یاد دوستم بابک افتادم . گفتم ی اس ام اس بهش بدم خیلی دلم براش تنگ شد یهو. بد منو بابک خیلی راحتیم و کلی هم دیگرو قبل سلام و درود با اس ام اس اول فحش کاری، بعد تازه میگیم خُب سلام چطوری خوبی و اینا. خلاصه، بهش اس ام اس دادم که : مرتیکه خره نفهم، گوساله، عَمت رو فلان و بهمان. کدوم گوری هستی. بعد دیدم جواب نداد، دوباره پیام فرستادم با فحش هایی جذاب تر و گیراتر (از دید بابک) در حد ناموسیُ اینا؛ باز هم دیدم جواب نداد. تصمیم گرفتم قسمت Delivery رو چک کرده تا ببینم اس ام اس ها اصن بهش رسیده یا خیر، بعد از چک متوجه شد که اس ام اس ها به سمت babak نرفته، بلکه به سمت baba رفته. :|
سوتی ۴
مکان: در حال آموزش یاهو میل به مدیر شرکت
خلاصه آقای مدیر (قاسم) به من گفت که بیا این ایمیل رو بهم یاد بده چطور بفرستم یا نگاه کنم، چک کنمُ اینا. گفتم باشه. بَد گفتم ایمیل دارید؟ گفت آره یدونه دارم تو یاهوئه چیه؟ گفتم اوکی خوبه. بعد داشتم همیطور بهش آموزش میدادم. بحث این شد که سرویس های دیگری هم هستن که ایمیل میدن مثل گوگل و مایکروسافت که برگشت به من گفت کدوم بهتره، گفتم گوگل و مایکروسافت هردوشون از یاهو بهتره. ایمیل یاهو رو این بیشتر اینایی که سر در نمیارن از نت یا تازه کارن استفاده میکنن. کلن اونایی که هیچی بارشون نیست :| بعد چند ثانیه در سکوت بهم خیره شدیم :|
سوتی ۵
مکان: در مسیر شرکت
دیر از خواب بیدار شده بودمُ خلاصه تند تند لباسام رو پوشیدم و زدم بیرون سمت شرکت. در مسیر تنها چیزی که داشت کلافم میکرد نگاه ملت بود به خصوص دخترا و خنده هایشان. با خودم میگفتم آخه اینا چرا هی نگاه میکنن می خندن. (خنده هم آماری نبود بگیم دارن آمار میدن، کاملاً واضح بود که تمسخره) خلاصه قاتی پاتی شدیم در اون روز. به شرکت که رسیدم وارد شرکت که شدم دیدم منشی ها منو نگاه کردنُ بعد ۳ ثانیه زدن زیر خنده. گفتم چیه آخه. منشی: پاچه شلواره پایه راستت مونده تو جورابت :| - ینی من کل مسیر رو اینجوری آمدم؟ :|
شما چی؟ شما سوتی دادی؟ بگو خُب
عاشقتم کووروووووووشششش… کف زمین پخش بودم… عالییی بووورد ینننیییی…. یاه یاه یاه قاه قاه قاهه…وایی همچینی روزمو ساختی جانانه….یاه یاه یاه …..
ایول…سومیهخیلی باحال بود!
منم ی بار میخواستم درباره معلمم به دوستم اس ام اس بدم که “آقای فلانی فلان فلان شده کی میخواد کلاس بذاره؟”
ینی هر چی فحش بلد بودم نوشتم تو اون!..بعدا ک نگا کردم دیدم اس ام اسو ب خود معلمه فرستاده بودم!!
واااااااااااااای، : ))))))))))))))
منم یه بار یه سوتی شبیه همین سوتیِ شماره دو دادم اونم جلوی پسر داییم،ینی تا یه چند ماه می دیدمش زبونم قفل می شد،زبونه منم قفل بشه خیلیه ها :|
: ))))
خیلی قشنگ بود ایولللل…منم یه بار سوتی دادم جولو مدیر دبیرستان..داشتم حرف میزدم و راه میرفتم یهو خوردم به یچیزی .گفتم ببخشید برگشتم بودم دیدم مانیتورههههه هاهاها
وااااى :))))) واقعى بود؟ نهههههه :)))))) ؛
آره خوب : |
دمت گرم کوروش خیلی خندیدم…خدا اجرت بده اصلا! باحالتر همش چهارمی بود…فکر کن داری همینجوری با جدیت میگی…..هه هه….آخر سوتی بود!
منم بگم یه سوتی. یه بار یکی اومد آدرس یه اداره رو ازم پرسید. منم کلی با حرکات
دست آدرس دادم. بعد کع تموم شد، به بالای سرم اشاره کرد و گفت: پس این ساختمون بالای
سرت چیه؟!! برگشتم دیدم بعله خودشه! ولی کم نیو وردم! گفتم این ساختمون جدیده، کار
نمیکنه هنوز شما برو همونجا که میگم!
فکر کنم اینو تو آی تی ست گفته بودم!
وای کیوان نمیری، ترکیددددددددددمممممممممممم :))))))))))
خیلی باحال بودن !!! کلی خندیدم :دی
منم یه بار با یکی از پسرای مدرسمون (یعنی مدرسه بقلی که تیزهوشان پسرونه بود:دی) چت می کردم و کلی دری وری گفتم به معلم ریاضیمون ! بعد فهمیدم مامانشه !! :دی
من اصولا خیلی سوتی میدم! :دی
یکیش که یکم شبیه همین قضیه اساماس دادنت بود رو میگم :دی
یه روز تو یه مجلسی بودیم! کلی نوشتم و هِی گفتم فلانی نیستی و اینجا اینجوره اونجوره،
یهو موقع سند کردنِ اساماس، به یارویی که یکی دو تا صندلی ازم فاصله داشت دادم :دی
دقیقا یه دقیقه بعد، گوشیش رو دست به دست داد، تا برسه به من!
یهو چشام تا اون نهایتش گشاد شد! O_O مُرده بودم از خجالت : ))))))
اونم همونجور زل زده بود بهم! من نمی دونستم بخندم یا گریه کنم :دی
اینقده از این سوتیا میدم، مثلا دارم اس ام اس میدم! نمیدونم چرا مغزم اینجوری فرمون میده که بفرستمش واسه کسی که الان جلو چشمامه : ))))
سوتی سومی از همش باحال تر بود
من یه بار سر کل کل با دوستان تیکه ای پروندم که خودم از خجالت آب شدم
پسرای ورودیمون این ترم که ترم آخر بود همه تنظیم خانواده داشتن
نمره اش دو قسمت بود، ۴ نمره ارائه و ۱۶ نمره امتحان
یکی از دوستان ۱۶ شده بود و ما داشتیم اذیت می کردیم و می گفتیم باید
تو دوره ارشد هم براتون تنظیم خانواده ارائه شه، و الا با این نمره کسی بهتون
زن نمیده
بعد گفتن که من ارائه نداشتم و من ناخود آگاه از دهنم پرید یعنی کامل شدین
:دی
کلی خدیدیم همه دور هم
یه بار دیگه هم خواستم یه جمله بگم، همش شد چیز، چقدر همه دور هم خندیدیم،
خیلی جالب بود
سوتی ۲ باید به عنوان بهترین سوتی سال انتخاب بشه
اولا که کلی خندیدم.اول صبحی روحم رو شاد کردی.ولی خوب از تو انتظار بیشتر ازاین نمیره!خلقت تو خودش یه سوتی بزرگ بوده که خداوند مرتکب شده.:))
بابا سوتی
سوتی ۲ . ۵ حرف نداشت مقسسسسسسسسسسسی از اینکه روح ملت رو شاد می کنید :)
بابا اینها که چیزی نیست من یک با ر رفتم مدرسه پسرم ،با کت و شلوار وقتی بر گشتم دیدم زیپ شلوارم بازه یه مقدار از پیراهنم زده بیرون
نـــــــــــــــــــــه، واااااااااااااااااااای :))))))))