کوروش نوشت

پست هاي مربوط به تاريخ خرداد, ۱۳۸۹:

ساعت ۹ – سیروان خسروی

این آهنگ رو گوش میدادم که یه حس خیلی قشنگی توشه. تقدیمش میکنم به مهمونای کلبه ام
آهنگساز -  تنظیم و خواننده – سیروان خسروی

ساعت ۹ یه خیابون من تنها
یه عالم فکر نم بارون چند تا رؤیا

آدما تصویر کوتاه تو خیابون
یخ زده خاطره ها تونگاشون

تو پیاده رو انگار تو رو می بینم
چقدر شکل تویه بزار ببینم

رد شدی؟ یاکه هنوز همونجا هستی؟
منو میبینی؟ یاباز چشماتو بستی؟

زیر پامون ،خش خش برگای زرد
مثل دوستیمون هواخیلی سرد، اما چه خوب بود
یک کافی شاپ ،قهوه و تلخی حرفات
چشماتو بغض منو هدیه دستات اما چه خوب بود
اما چه خوب بود

دلم یه جوری شد
همون نگاه بود
خاطرات ما دوتا همینجاها بود
انگاری چند سال پیش ،همین روزا بود
فک کنم اون آخری خاطره ها بود

خیلی دیره وقت فکر کردن ندارم
نمیدونم چراباز یادم میارن؟

دوست دارم فکر نکنم اما نمیشه
اون نگاه ،دیگه ازم جدا نمیشه

زیر پامون ،خش خش برگای زرد
مثل دوستیمون هواخیلی سرد، اما چه خوب بود
یک کافی شاپ ،قهوه و تلخی حرفات
چشماتو بغض منو هدیه دستات اما چه خوب بود
اما چه خوب بود


[audio http://www.uploadiran.com/files/1275301084/Saat9.mp3]

» ديدگاه ۸
عزرائیل، دست نگهدار!

هِی عزرائیل، با توأم، آره با توأم.

تو خجالت نمی کشی؟ حیا نمی کنی؟ از این همه قشر واسه مراسم جون گیرون رفته سراغ هنرمندای دنیا!!! نه من فقط می خوام بدونم تو خجالت نمی کشی؟ نه، فقط بگو، نه ببین حرف نزن، فقط بگو تو خجالت نمیکشی؟ فکر کردی غلط کردی، کثافت مرض، از جلو چشام خفه شو، واسه من گردن درازی میکنه زبون کُلفت. چی؟ چی؟ چی گفتی؟  اگه جرات داری یه باردیگه نگو!!!

اخه من نمی فهمم این همه قشر تو این مملکت داریم، سیاست مدار، ورزشکار، شهرداری، کارگر، همه و همه بعد  تو امسال که سال مضاعف هم هست اومدی گیر دادی به این هنرمندا، اونم چه هنرمندایی، رفتی سراغ اون سوگولیاشون. بابا این همه هنرمند بی خودو درپیتی داریم، لااقل برو سراغ اونا، چه میدونم ساسی مانکنی، الیشمسی، علی صادقیی، جوات رضویانی؛ این همه هنرمند بی خود داریم رفتی سراغ مثلا حمیده خیرآبادی. خب که چی؟ مرض داری مثلاً الان تو؟ آزار داری. خوبه یکی بیاد جون هنرمندای بهشت رو بگیره؟ خوشال میشی. نکن آخه.

من اصن یه پیشنهاد دارم واست، برو سراغ سیاست مدارا، بابا هم سیاست چیز بیخودیه هم اینکه همش دروغه، توش خوب و بد نداریم. برو هرچی سیاست مدار خوب و بد هست بِکُش. باور کن. تازه خیلی معروفتر میشی. فکر کن! مثلاً دیروز جناب آقای …….. رئیس جمهور کشور …….. در گذشت. WOW، شنیدید بچه ها؟ عزرائیل عجب جرأتی داشته، رفته کیو کشته! بابا دمش گرم!!!

می بینی؟!!! خیلی لذتش هم بیشتره. پس دست از سر هنرمندای ما بردارو بی خیالشون شو. راستی تا یادم نرفته از این هنرمندای بیخودم خواستی بِکُش ولی محمد رضا گلزار و نکش، من دوسش دارم. پسر خوبیه، خوشگله و دوست داشتنی.

پس جناب آقای عزرائیل، با خدا هم صحبت کن، قشنگ سنگاتونو وا بکنید، انقدر دیگه ولایت مدار هم نباش، حالا درسته سال کار مضاعف هست ولی کمی هم فکر کن قبلش. حالا خواستی بگو من خودم با خدا صحبت میکنم بَلکمم راضیش کنم.

پس عزاریئل فعلاً دست نگهدار. مقسی

» ديدگاه ۱
دنیس هاپر بازیگر مشهور درگذشت

دنیس هاپر بیش از هر چیز با فیلم ” ایزی رایدر” شهرت جهانی یافت و نقش آفرینی متفاوت او در این فیلم طغیان گرانه در حافظه سینما دوستان ثبت شد.

هاپر که با بیماری سرطان پروستات دست و پنجه نرم می کرد دو ماه پیش در مراسم ثبت ستاره و اثر دست و پایش در راهروی مشاهیر هالیوود به شکلی آشکار نزار و ضعیف به نظر می رسید.

هاپر فعالیت سینمایی خود را در دهه ۱۹۵۰ با ایفای نقش هایی کوتاه در فیلم های استودیویی همچون ” یاغی بی آرمان” و ” غول” آغاز کرد.بعد ها او به موازات بازیگری به فیلمسازی مستقل نیز روی آورد و با ساخت فیلم “ایزی رایدر” در طلیعه دهه ۷۰ توجه محافل سینمایی را به خود جلب کرد.او در مجموع ۸ فیلم را کارگردانی کرد که از مهم ترین آنها می توان به فیلم ” رنگ ها” محصول ۱۹۸۸ اشاره کرد.

در دهه ۱۹۸۰ و با بالا رفتن سن ، هاپر به عنوان یکی از اولین گزینه های نقش های منفی در هالیوود بدل شد و در فیلم هایی چون ” مخمل آبی” و ” سرعت” در نقش آدم های شریر ظاهر شد.

هاپر علاوه بر این ها عکاس ماهری نیز بود و چندین نمایشگاه عکس در لس آنجلس برگزار کرد.در کارنامه بازیگری هاپر ایفای نقش در بیش از ۲۰۰ فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی دیده می شود که از مهم ترین آنها می توان به  ” جدال در اوکی کورال” ، ” اینک آخر الزمان” ، ” ماهی پر جنب و جوش” ، ” بیوه سیاه” ، ” نقطه جوش” ، ” دنیای آب” ، ” مرثیه” و ” رای مخفی” اشاره کرد.

» ديدگاه ۱
چیزشو گرفتم تو دستم، داغ بود

داشتم فکر میکردم اگه به جای واژه دست میگفتیم چیز چه میشد

هیچ می دونین اگه کلمه ى “دست” اختراع نشده بود و به جاش از کلمه ى “چیز” استفاده می کردیم روزانه چه جمله هایی می شنیدیم؟… زیاد به مختون فشار نیارین! خودم مثال می زنم…

توی کتاب علوم می نوشتند : چیز خیلی مفید است! با چیز می توان اجسام را بلند کرد! بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند! ولی کف چیز مو ندارد! هیچوقت چیز خود را توی سوراخ نکنید! چون ممکن است جانوران نوک چیزتان را گاز بگیرند! همیشه قبل از غذا چیز خود را با آب و صابون بشویید! هیچوقت با چیز کثیف غذا نخورید! ….. خانمها همیشه دوست دارند به چیز خود لاک و کرم بمالند! این عمل براى محافظت از چیز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چیزش را روی بخاری یا زیر بغل می گیرد!

در کتاب تاریخ می نوشتند : اردشیر دراز چیز به هندوستان لشکر کشی کرد و چیز اجانب را کوتاه نمود! ….. مردم توی کوچه و بازار می گفتند : لامصب چیز ما نمک نداره! به هر کسی خوبی کردیم جوابش بدی بود! از قدیم می گفتند : با هر چیز بدی با همون چیز پس می گیری! ….. پدری به پسرش درس ادب می داد : پسرم هیچوقت پیش مردم چیزتو دراز نکن! توی بیمارستانها آدم‌هایی رو می دیدیم که چیزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چیز مصنوعی استفاده کنند! دزدهای مسلح موقع زدن بانک می گفتند: چیزها بالا! چیزهاتون رو بذارین پشت سرتون! اگه کسی چیزش به زنگ خطر بخوره چیزشو می شکنیم! و رییس بانک به پلیس می گفت : چیزم به دامنتون! دزدها رو بگیرین! و پلیسها هم چیز از پا درازتر از ماموریت بر می گشتند! هر روز در اخبار می شنیدیم که : اینبار چیز استکبار جهانی از آستین فلانی بیرون آمده!

و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت : اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم… او چیزش رو دراز کرد و من چیزش رو گرفتم و کمی فشار دادم! چه چیز گرم و لطیفی داشت! از خجالت چیزش خیس شد!

و دوستی ما از همون روز شروع شد! دیروز بازم اونو توی اتوبوس دیدم… چیزم رو به میله گرفتم و رفتم جلو! از دیدن من خوشحال شد و گرم صحبت شدیم… اتوبوس خیلی تند می رفت و من برای اینکه اون نیفته چیزم رو گذاشتم پشتش! از این کار من خوشش اومد و تشکر کرد… اون دو ایستگاه بعد پیاده شد و من چیزم رو براش تکون دادم! امروز هم توی کافه تریا قرار داشتیم… رفتیم و سر یه میز نشستیم… فضای اونجا خیلی تیره و تار بود… من چیزمو گذاشتم روی چیزش و گفتم : چقدر چیز شما کوچیک و نرمه! اون هم گفت : چیز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشیدن قهوه بیرون اومدیم… چیزامون توی چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم هم ما رو نگاه می کردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم! ازش دور شدم… هوا خیلی سرد بود… چیزم داشت یخ میزد! برای همین چیزمو گذاشتم توی جیبم! توی عالم خودم بودم که یهو یه چیز خورد پشت گردنم!….

تجسم بقیه ى متن رو میذارم به عهده ى خودتون!
اما در آخر : از قدیم گفتن : لطفاً چیز خر کوتاه

این مطلب کپی نیست، مال خودمه، قبل ها هم تو نت پخش شده، با سپاس / اگرم نظر ندی چیزت قطع بشه و بی چیز بمونی

» ديدگاه ۱۰
کوروش بیدار شو، خواب موندی

صب میشه، ساعت گوشیم زنگ می خوره!

مادر: کوروش پاشو دیگه بسه، ظهر شد (حالا هنوز ساعت ۷ صب نشده)، کوروش: میخوام بخوابم، خوابم میاد – مادر: پاشو حرف نباشه دیرت شده ساعت ۷:۳۰ شده، خواب موندی، بدو بدو پاشو – کوروش با کله از خواب می پره، هااا، ساعت ۷:۳۰؟ واااااای دیر شد، با کله میره دشوری اصن نمی فهمه چی کار میکنه اون تو، میاد بیرون سریع صبونه میخوره در حد یک لقمه نان بعد لباساشم می پوشه و تند و تند موها رو در حد حفظ آبرو درست میکنه و تا میخواد بره بیرون مامانش میگه: چرا انقدر زود میری، تازه ساعت ۷:۰۰ هست که؟

کوروش ی نگاه می ندازه میبینه بع له، ساعت تازه ۷:۰۰ و مادرش کلک زده که این زود بیدار بشه! هِعـــــــــــــــــــــی

آخه مادر من، من دیشب ساعت ۴:۱۰ دقیقه خوابیدم، داشتم با عسل حرف میزدم، (توضیح: التبه تقصیر عسل نیست ها، خودم تا ۲ کافی نت بودم) بعد تو منِ بدبختی که همش ۲ ساعت ۵۰ دقیقه خوابیدم و باید با این کلک بیدار کنی؟ تو نمیگی من سکته میکنم می مونم رو دستت بعد تازه عسلم بیوه میشه؟

آخه مادر من لااقل وقتی بیدار شدم بهم بگو که شوخی کردم عجله نکن تا حداقل تشکر کنم ازت که با این کلک بیدارم کردی نه اینکه پدر خودمو در بیارم، نفهمم تو دشوری چی کار کردم اصن، یا صبونه چی خوردم یا لباس چی بپوشیدم! ب جوونیم رحم کن آخه. زین پس کلک های دیگه بزن خُب؟؟ دست قشنگت درد نکنه. / با تشکر از مادرم و خودم.  :|

» ديدگاه ۳
مهمونی، شلوغی

وای از این مهمونی های شلوغ خانوادگی. نمی دونم ازشون فرار کنم یا برم سمت شون. شاید تنها دلیلی ک باعث بشه من سمت مهمونی های شلوغ برم دیدن شخص خاصی باشه در اون جلسه واگر نه اصن از مهمونی های شلوغ خوشم نمی آد.

هرکی یجور نگات می کنه، هرکی ی سوال ازت می کنه، باید ب همه لبخند بزنی واگر نه میگن داره کلاس میزاره و اینا.

از همه بدتر همهمه هست ک گاهی اوقات رو مخمه. بیشتر مهمون های جموجور و خلوت حداکثر ۱۵ نفر رو دوس دارم نه مثل امشب ک گمونم ۳۰ تا ۴۰ نفر باشن ک بدتر از همه ۸ تا بچه قدونیم قد بین ایناس ک با کوروش کوروش گفتنشون سر آدمو می برنه.

شاید بهترین بخش این مهمونی ها دیدن پسر عموها و دختر عموهای هم سن خودت باشه ک کمی حال و هوای اون فضا رو باعث میشه فراموش کنی.

ولی در کل مهمونی خلوت بهتر از شلوغ هست، شاید چون خودم الان وسط یکی از این مهمونی شلوغام، باعث شد این مطلب رو بنویسم.

شما چی؟ شما هم مثل منیت؟ یا برعکس؟

» ديدگاه ۵
تنهایی!

تا حالا این حس بهتون دست داده؟ حسی ک بعضی دوسش دارن و بعضی ازش متنفرن.
شاید شما هم مثل من این تجربه رو داشتید ک با این ک اطرافتون آدمای زیادی هستن اما باز احساس تنهایی می کنید و همیشه جایه خالیه چیزیو احساس می کنید.
آره، منم این شکلی ام، با وجود دوستان بیش از حد در کنار خودم هنوز گاهی احساس تنهایی می کنم و معمولا بغض می گیرتم و دلم می خواد گریه کنم.
اما… ی چند روز یا چند هفته ای هست ک این حس رو دیگه ندارم و می تونم بگم دیگه احساس تنهایی نمی کنم.
فهمیدم ک اگه تو زندگیتون کسی باشه ک دوستش داشته باشید پس جوری می شه ک انگار واسه اون دارید زندگی می کنید و حس تنهایی در شما می خشکه و جاشو ب امید و آرزو می ده.

امروز من این حس رو دارم، حس امید، حس پرواز. کسی رو دوست داشته باش پس.

مثل من و عسل ؛)

» ديدگاه ۷
اگر انقلاب نشده بود، ایران چگونه بود؟

اگر انقلاب نشده بود جام جهانی فوتبال در ایران برگزار می شد. تیمهای زنان در همه رقابتهای ورزشی ظاهر می شدند.

با دوستتان در یک بار یا دیسکو قرار می گذاشتید با هم آنجا خوش می گذراندید. از تهران یک بلیط یکسره به نیویورک با هواپیما می گرفتید و دیگر نگران اسکن چشمی در فرودگاه نبودید.

الان به جای ۸ تا کانال مزخرف تلوویزیونی بیشتر از ۱۰۰ تا کانال با طبقه بندی های درست و حسابی وجود داشت.

الان نشریاتی مثل تایمز در ایران چاپ می شد. مک دونالد تو ایران شعبه داشت. خرید کاندوم از بقالی هم میسر بود و خجالت نداشت. بچه ها از همان دوران دبستان با سکس و خطرات بیماری های مقاربتی و جنس مخالف آشنا می شدند. بچه ها از همان دوران دبستان کنار همکلاسی جنس مخالف می نشستند.

الان با سرعت ۱kbps فیلم دانلود نمی کردیم. کپی کردن غیر مجاز بود و جرایم سنگینی داشت. اگر کار خلافی می کردی پلیس اینترپل تو ایران هم خفتت می کرد.

الان جای بیت رهبری “دیسکو تهران” وجود داشت. میدانی به اسم انقلاب وجود نداشت. مشروب آزاد بود و این خودش باعث افزایش توریست ها می شد. هرکس دوست داشت حجاب سر می گذاشت.

رجا نیوز و فالس نیوز فیلتر می شد! حسرت خارج رفتن نداشتید و خارجی ها حسرت ایران آمدن داشتند. دختر ها هم می رفتند ورزشگاه و فوتبال تماشا می کردند. کتاب عربی از کتب درسی حذف می شد. از اینکه با دوست پسر یا دوست دخترت در پارک نشسته ای دلهره نداشتید.

ابی و داریوش در تهران کنسرت می گذاشتند. خارجیها برای ادامه تحصیل به ایران بورسیه می شدند. به نمایندگیهای نایک و آدیداس و … از طریق اینترنتی سفارش می دادید و بسته را در درب منزل تحویل می گرفتید. از طریق اینترنت با کارت اعتباریتان از هرکجا که می خواستید خرید می کردید. هیچ وقت دوست نداشتید ایران را ترک کنید.

» بدون ديدگاه
آرزوی خواب واقعی

شما رو نمی دونم اما من وقتی خواب می بینم می دونم که دارم خواب میبینم. راستش اولش برام خیلی جذاب بود و تقریباً تو خوابام هرکاری دوست داشتم می کردم ولی الان دیگه اصلن برام جالب نیست، خیلی دوست دارم یه خواب طبیعی ببینم که حس کنم واقعیه. دلم واسه خوابهای طبیعی تنگ شده.

دوست خوابی چیزی یا کسی یا هرچی و که دوست دارم ببینم و فکر کنم واقعیه، حس ضایع شدن بعد از بیدار شدن هم قبول میکنم فقط یه خواب طبیعی ببینم .

نمی دونم چی شده این روزا (الان ۱ ساله) هر وقت خواب می بینم میدونم که خوابه و تنها نکته جذابش اینکه که هرکاری دوست دارم میکنم

» ديدگاه ۱
حل معمای سریال لاست!

اگر سازندگان و طراحان سریال LOST (گمشده) بخواهند این سریال را ملموس و فیزیکی تمام کنند تنها یک راه حل منطقی خواهند داشت وگرنه به دام مفاهیم ناملموس و خزعبل ماوراء الطبیعه می افتند که البته من هرگز فکر نمی کنم قصد سازندگانش این باشد. پدید آورندگان لاست با منحرف نمودن اذهان از جنبه فیزیکی، تماشاچیان را به سمت دنیای غیرفیزیکی و مهمل منحرف می کنند در حالیکه به نظر من آنها مجبورند تنها و فقط تنها توضیحات ذیل را در قسمت نهایی به تماشاچی بازگویند تا بلکه شش سال از وقت مردم دنیا را بابت دیدن این سریال به هدر نداده باشند.
اما آن راز منطقی و مهم چیست؟ جواب: بّعد چهارم هندسی!
راز اصلی نهفته در دل این سریال تنها با دید جهان چهار بعدی قابل حل است. ابتدا بگذارید با ذکر یک مثال کمی با این مفهوم بّعد آشنا شویم و سپس به سراغ لاست برویم.
فرض کنید دنیایی وجود دارد که ساکنان آن فقط دو بّعد دارند. یعنی فقط طول و عرض. یک صفحه کاغذ را در نظر بگیرید و در ذهنتان از ضخامت آن صرفنظر کنید.اکنون شما یک دنیای دو بعدی دارید! در این صفحه کاغذ تنها موجوداتی می توانند زندگی کنند که طول و عرض دارند. به چپ و راست و جلو و عقب حرکت می کنند و هیچ ایده ای راجع به بالا و پائین ندارند. من یکی از این موجودات را با نام X در شکل زیر نشان میدهم.

حال فرض کنید که این X دنیای دو بعدی ما دیگر ساکنان آن دنیا را چگونه خواهد دید. بله… درست است همه ساکنان را به صورت خط و یا نقطه می بیند. بیایید تصور کنید که این X ما چه تصوری می تواند از دنیای فراتر (در اینجا سه بّعدی) داشته باشد؟ صریح می گویم : هیچ!
وقتی بّعد ارتفاع در دنیای وی تعریف نشده است او چگونه می تواند درکی از دنیای سه بّعدی داشته باشد. مثلن اگر من X را با ضربه ای به دنیایش (صفحه کاغذ) صدا بزنم، او تنها یک صدا خواهد شنید بدون اینکه کسی را ببیند. اگر مؤمن باشد چه بسا که صدا را برآمده از عالم غیب بپندارد حالیا که من، همان مولد صدا، خود موجودی سه بعدی هستم و او را از بالا نگاه می کنم.
حال فرض کنیم یک موجود سه بعدی (یک پیرامید در شکل بالا) بخواهد خود را به X نشان دهد و از دنیایش عبور کند. در زمان T=0 او (X) هیچ چیزی نمیبیند (سمت چپ شکل بالا). به ناگاه در زمان T=1 یک نقطه میبیند (بخش میانی تصویر بالا) که ناگاه در پیش رویش ظاهر میشود و به مرور تا زمان T=2 او این نقطه را در حال رشد به سمت پاره خط AB می بیند(سمت راست شکل بالا). حال بگویید آیا او هرگز میتواند بفهمد که این نقطه ای که به یکباره ظاهر شده است و به مرور بزرگ و بزرگتر میشود و دست آخر ناپدید شده یک “پیرامید” است؟! البته که نه. او می تواند در نهایت خود را متوهم یا رابط با دنیای “از ما بهترون”! فرض کند که همچون پدیده ای شگفت انگیز را شاهد بوده است!
حال همین مفهوم را بسط دهیم به دنیای سه بعدی خودمان. یک موجود با بّعد بالاتر چگونه می تواند تصویری از خود به ما دهد؟ ما هرگز نمی توانیم آن موجود را تصور کنیم ولی سایه اش را چرا. سایه یک مکعب بر روی جهان دو بعدی یک موجود دو بّعدیست پس سایه یک مکعب چهاربعدی (تسراکت) باید در دنیای ما یک مکعب سه بعدی باشد. من برای توضیح بیشتر توصیه می کنم این ویدئو از دکتر سیگن را حتمن ببینید.
حالا با این تفاسیر به لاست برمیگردیم. دراین سریال (که هفته دیگر تمام خواهد شد) ما با دو دنیای موازی طرفیم. یک دنیا که هواپیما در سال ۲۰۰۴ به آن (جزیره) سقوط می کند و یک دنیا که هواپیما به راه خود ادامه می دهد و در فرودگاه لوس آنجلس به زمین می نشیند. شاید خیلی بگویند این امر ممکن نیست، اما با درک دنیای چهاربّعدی به این نتیجه خواهید رسید که البته ممکن است. اما چه چیزی باعث تفکیک این دو دنیا از هم شده است: نیروی بسیار قوی الکترومگنتیک جزیره. که سایه اش در دنیای اول (بدون سقوط) غرق شده در دریاست و در دنیای دوم (پس از سقوط) زنده و پابرجاست.
دو دنیای فوق هر دو در یک فضای چهار بعدی می توانند وجود داشته باشند که البته تنها یک موجود چهاربعدی آنرا کاملن درک می کند و ما موجودات سه بعدی تنها می توانیم آنرا تصور کنیم و تنها یکی از این دنیاها را ببینیم و لمس کنیم. ولی این سریال کاری کرده است که ما همزمان بتوانیم هر دو دنیا را ببینیم که البته این دنیاهای سه بعدی درست مثل شکل بالای من (از نقطه تا پاره خط قاعده در دنیای دو بعدی) می توانند همینطور ادامه داشته باشند و بیش از دو تا باشند بدون اینکه این قسمتها در دنیای سه بّعدی هرگز با هم تداخل کنند. مگر در شکل بالا نقطه قرمز که توسط X دیده میشود می تواند در نظر X راس یک پیرامید تصور شود؟ در حالیکه من و شمای سه بّعدی کاملن می توانیم پیرامید را تصور کنیم و بدانیم جریان از چه قرار است.
در دنیای جزیره (دنیای دوم) هواپیما سقوط می کند و سه سال بعد ۶ نفر به طور معجزه آسایی (از دید آدمیان همان دنیا) باز می گردند. اما در دنیای اول هواپیما به راه خود ادامه می دهد و مسافران هواپیما به زندگی عادی خود مشغول میشوند. تنها یک نفر هست که می تواند بین این دو دنیا سیر کند و او کسی نیست جز دزموند.او کسیست که هم در دنیای اول مسافر هواپیماست و هم در دنیای دوم کنترلر انرژی جزیره.
برای اینکه این پّست بسیار به درازا نکشد توضیحات ریز سریال و جوابهای معماهای کوچکتر آنرا را به ذهن خود بینندگان این سریال واگذار می کنم ولی تنها همینقدر بگویم که با این دید مطرح شده، تمام معماهای لاست قابل حل خواهد گردید. وقتی دنیایی موازی دنیای ما وجود داشته باشد که ما آنجا هم بازیگران آن باشیم هر ناممکنی، ممکن میگردد بدون اینکه هیچگونه صدمه ای به علم و منطق این دنیائیمان وارد آورد!
منبع: neopolytheism

» ديدگاه ۱

شبکه های اجتماعی و من

روزشمار

می 2010
ش ی د س چ پ ج
« Apr   Jun »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

توئیتر من

ديدگاههاي اخير

  • کوروش: می دونم. ولی بعضی از دوستان به دبر و محیطش عادت دارن...
  • کیوان: البته hahlo هنوز کار میکنه ها...
  • کیوان: دید دیری دید دید دید...کوروش! :D...
  • هنردوست: معرفیت کردم. با اجازتون یا بی اجازتون : http://www.honardust...
  • سینا: این Galaxy S چه نصب راحتی داره... من خودم Desire دارم برای ...