<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کوروش نوشت</title>
	<atom:link href="http://www.kourosh.ws/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.kourosh.ws</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 02 Sep 2010 08:13:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>بابا خوش تیـــپ</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=467&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25b4-%25d8%25aa%25db%258c%25d9%25be</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=467#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 08:07:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف دل]]></category>
		<category><![CDATA[بوی، بد، دهان، مسواک، خمیر، دندان، خوش، لباس، کت، شلوار، کفش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=467</guid>
		<description><![CDATA[اینطوری دیگه با همون همه خوش تیپی و خوش لباسی و کفش قشنگ، مو قشنگ، ابرو قشنگ ُ اینا، وقتی نزدیک یکی میشه طرف مجبور نمیشه روشو بکنه اونطرف یا بینیش رو بگیره که بوی دهن جناب عالی رو تحمل کنه. باور کن شما اصن خوش لباس نباش ولی دهنت بو نده، باور کن بیشتر دوستت دارن تا این که کت و شلوار 1000 دلاری بپوشی بعد نزدیک طرف که میشی تا مرز خفگی برسه بدبخت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کلی خوش تیپ میکنی، کلی به خودت می رسی، کفش هات برق میزنه از تمیزی، کت ُ شلوارتم خیلی قشنگه. بابا خوش تیپ. ولی &#8230;</p>
<p>ولی جون مادرت به چیزای دیگت هم فکر کن. تیپ فقط که لباس پوشیدن شیک و براق و کفش خوشگل مُشگل نیست. عزیزم کمی به درون هم بپرداز. حالا کاری به مدل مو، ابرو، صورت تراشیده و غیر نداریم، اصلا بزار راحتت کنم. اصل  داستان در رابطه با <strong>دهان </strong>مبارک است.</p>
<p>عزیزم شبا که میخوای بخوابی، مسواک فراموش نشه. ب باورات قسم که مسواک قیمتش دیگه خوبش ۵۰۰۰ تومن بیشتر نیست. جای اینکه شارژ ایرانسل بخری فرت فرت صحبت کنی با پارتنر جونت، برو بده یه مسواک بخر. حالا نمیخوادم از این گروناش بخری، از همین ۱۰۰۰ تومنی ها هم بخری والا راضی هستیم ما. خمیر دندونم که دیگه الان مارک های خارجی و ایرانی هست. خوبش ی خارجی بخر، کولگتی، کرستی. یا همین ایرانیاش، تاژی، پونه ای چیزی.</p>
<p>خلاصه همه اینا رو گفتم که وقتی خواستی بری لالا، یه خورده استفاده هم از این دو عنصر مهم زندگی بکنی. یعنی خمیر دندون رو روی مسواک ریخته (کم که واسه روزهای آینده هم باقی بمونه) و بعد مسواک بزن. بعد فرداش هم که پا میشی باز بزن که بوی دهن مبارک برود. <strong>بلـــــــــــــــــــه، بـــــــــــــــــــــرود</strong>.</p>
<p>اینطوری دیگه با همه ی خوش تیپی و خوش لباسی و کفش قشنگیتو، مو قشنگیتو، ابرو قشنگیت ُ اینا، وقتی نزدیک یکی میشه طرف مجبور نمیشه روشو بکنه اونطرف یا بینیش رو بگیره که بوی دهن جناب عالی رو تحمل کنه. باور کن شما اصن خوش لباس نباش ولی دهنت بو نده، باور کن بیشتر دوستت دارن تا این که کت و شلوار ۱۰۰۰ دلاری بپوشی بعد نزدیک طرف که میشی تا مرز خفگی برسه.</p>
<p><strong>پس مسواک فراموش نشه . بابا خوش تیپ</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=467</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طریقه وارد شدن به سایت Dabr با روش قدیمی</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=451&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25b7%25d8%25b1%25db%258c%25d9%2582%25d9%2587-%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25af-%25d8%25b4%25d8%25af%25d9%2586-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25b3%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25aa-dabr-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b4-%25d9%2582%25d8%25af%25db%258c%25d9%2585%25db%258c</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=451#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 06:58:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[DabrT تویئتر، دبر،]]></category>
		<category><![CDATA[Twiiter]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=451</guid>
		<description><![CDATA[ و در مرحله آخر بعد از کلیک روی گزینه ای که در تصویر شماره 3 مشاهده کردید وارد صفحه ای که در تصویر شماره 4 مشاهده میکنید خواهید که شما در این جا باید Username تویئتری خود و Passwordی که در تصویر شماره 2 برای خود برگزیدید را وارد تا بدون مشکل و چیلترینگ وارد سایت توئیتر شوید. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما دوستان عزیز. همانطور که میدانید توئیتر امکان لاگین کردن به صورت کلاسیک برای کلاینت هایش را غیر فعال کرده و حتماً باید ابتدا Authenticate کنید تا وارد کلاینت شوید که با توجه به چیلتر بودن سایت توئیتر این امکان وجود ندارد که توسط موبایل وارد این سایت شد. البته در گوشی های هوشمند توسط مرورگر اپرا به آسانی این کار ممکن است. ولی این آموزش برای کسانی هست که با مشکل چیلترینگ و نداشتن مرورگر اپرا بر روی گوشی خود هستند.</p>
<p>وب سایت Dabr یک روش خیلی آسان در سایت خودش قرار داده که با وجود چیلترینگ و مشکل Authenticate، توسط آن میتوانید وارد Dabr شوید و به توئیت کردن خود بپردازید.</p>
<p><span id="more-451"></span>۱- در مرحله اول باید توسط کامپیوتر خود و یک چیلترشکن یا وی پی ان (به دلیل این که باید یکبار وارد سایت توئیتر شوید) وارد سایت دبر شوید و طبق تصویر شماره یک روی گزینه  Sign in with twitter کلیک کنید تا به سایت توئیتر متصل شده و سپس در صورت نیاز Usarname و Password توئیتر خود را وارد و گزینه Allow را بزنید. بعد از این کار به سایت Dabr بازی خواهید گشت.</p>
<div id="attachment_454" class="wp-caption aligncenter" style="width: 333px"><a href="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/1.jpg"><img class="size-full wp-image-454 " title="1" src="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/1.jpg" alt="" width="323" height="580" /></a><p class="wp-caption-text">تصویر شماره یک</p></div>
<p>2- در مرحله دوم بعد از اینکه به سایت Dabr برگردانده شدید، در قسمت More وارد Setting شوید. (طبق عکس شماره دوم) و بعد از وارد شدن به این بخش قسمتی را می بنید که Password نام دارد. حالا یک پسورد برای خود برگزینید. می تواند همان پسورد توئیترتان باشد یا هرچیزه دیگری.</p>
<p><a title="تصویر شماره 2" href="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/2.jpg"><img class="size-full wp-image-455     alignright" title="2" src="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/2.jpg" alt="" width="323" height="578" /></a></p>
<p>۳- در مرحله سوم بعد از وارد کردن پسورد شما می توانید از Dabr خارج شده و حالا توسط گوشی خود وارد سایت دبر شوید. خب اگر با گوشی خود وارد سایت Dabr شوید مشاهده خواهید کرد که همان سیستم جدیدِ Login موجود می باشد. اما شما به آن کاری نداشته باشید و روی گزینه ی پایین که در تصویر شماره ۳ مشاهده میکنید کلیک کنید.</p>
<div id="attachment_456" class="wp-caption aligncenter" style="width: 333px"><a href="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/3.jpg"><img class="size-full wp-image-456" title="3" src="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/3.jpg" alt="" width="323" height="581" /></a><p class="wp-caption-text">تصویر شماره ۳</p></div>
<p>4- و در مرحله آخر بعد از کلیک روی گزینه ای که در تصویر شماره ۳ مشاهده کردید وارد صفحه ای که در تصویر شماره ۴ مشاهده میکنید خواهید که شما در این جا باید Username تویئتری خود و Passwordی که در تصویر شماره ۲ برای خود برگزیدید را وارد تا بدون مشکل و چیلترینگ وارد سایت توئیتر شوید.</p>
<div id="attachment_458" class="wp-caption aligncenter" style="width: 350px"><a href="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/4.jpg"><img class="size-full wp-image-458" title="4" src="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/4.jpg" alt="" width="340" height="580" /></a><p class="wp-caption-text">تصویر شماره ۴</p></div>
<p>امیدوارم مورد استفاده همه شما قرار گرفته باشه. کوروش</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=451</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزش نصب اندروید ۲٫۲ بر گوشی گلکسی</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=435&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a2%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b2%25d8%25b4-%25d9%2586%25d8%25b5%25d8%25a8-android-2-2-froyo-os-%25d8%25a8%25d8%25b1-%25d8%25b1%25d9%2588%25db%258c-%25da%25af%25d9%2588%25d8%25b4%25db%258c-samsung-galaxy-s%25c2%25a0</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=435#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 04:36:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[تکنولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[i9000]]></category>
		<category><![CDATA[نصب، آندروید، Froyo، گلکسی اس، Galaxy S، Samsung، آموزش، فریمور، OS]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=435</guid>
		<description><![CDATA[چگونگی نصب Android 2.2 Froyo OS بر روی گوشی Galaxy S از سامسونگ، Install Android 2.2 Froyo on Samsung Galaxy S]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/Galaxy.png"><img class="size-full wp-image-446    aligncenter" title="Galaxy" src="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/Galaxy.png" alt="" width="400" height="303" /></a></p>
<p style="text-align: right;">درود بر دوستان عزیزم. قصد دارم امروز آموزش نصب آخرین نسخه حال حاضر اندروید ورژن ۲٫۲ را برای نصب روی گوشی Galaxy S از سامسونگ رو خدمت شما آموزش بدم که بسیار ساده و راحت می باشد. به این صورت که :</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">چگونگی نصب Android 2.2 Froyo OS بر روی گوشی Galaxy S از سامسونگ</p>
<p>چگونگی Upgreat گوشی Galaxy S به Android 2.2 Froyo</p>
<p>آخرین Android 2.2 Froyo ROM برای Samsung Galaxy S ورژن I9000XXJP2 هست.</p>
<p>خب. اول برای آپگرید گوشی خودتون به ورژن ۲٫۲ اندروید باید این فایل ها رو دانلود کنید.</p>
<p><span id="more-435"></span></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.multiupload.com/DLS7TWUVPY"><strong>Odin 3 v1.0</strong></a><br />
<a href="http://www.multiupload.com/I5WICSBFJ1"><strong>S1_ODIN_20100512.pit</strong></a><br />
<strong><a href="http://www.multiupload.com/XWDSKCPGTD">i9000XXJP2 Firmware</a> </strong>- password: samsung-firmwares.com</p>
<p style="text-align: right;">چگونه آندروید ۲٫۲ را بر روی گوشی خود نصب|آپگرید کنیم؟</p>
<p style="text-align: right;">۱- نخست باطری گوشی خود را خارج کرده و بعد سیم کارت و همینطور رَم میکرو  ِ گوشی را نیز خارج کرده و مجدد باطری گوشی را داخل گوشی قرار دهید.</p>
<p style="text-align: right;">۲- کلید های HOME بعلاوه Volume Down و همینطور دکمه Power گوشی را همزمان نگه دارید.</p>
<p style="text-align: right;">۳- خُب الان باید بتونید صفحه دانلود گوشی را مشاهده کنید.</p>
<p style="text-align: right;">۴- برنامه Odin 3 v1.0 را که دانلود کرده اید را باز کنید.</p>
<p style="text-align: right;">۵- روی دکمه PIT کلیک کنید و فایل s1_odin_20100512.pit را لود یا بارگزاری کنید.</p>
<p style="text-align: right;">۶٫ روی دکمه PDA کلیک کنید و فایل &#8220;I9000XXJP2-REV03-PDA-CL464213.tar&#8221; را از داخل فایل I9000XXJP2 RAR لود یا بارگزاری کنید.</p>
<p style="text-align: right;">۷- روی دکمه HOME کلیک کنید و فایل MODEM_I9000XXJP2.tar را از داخل فایل I9000XXJP2 RAR لود یا بارگزاری کنید.</p>
<p style="text-align: right;">۸- تیک “Re-Partition”رو بزنید.</p>
<p style="text-align: right;">۹- گوشی Galaxy S خود را توسط کابل USB به</p>
<p style="text-align: right;">امپیوتر خودتون متصل کنید و  USB Debuging خودتون رو روی این مورد سِت کنید.</p>
<p style="text-align: left;">(System &gt; Applications &gt; Development &gt; USB Debugging.)</p>
<p style="text-align: right;">10- روی دکمه Start در برنامه Odin کلیک کنید و گوشی سامسونگ گلکسی اس شماه به ورژن ۲٫۲ آندروید آپگرید خواهد شد. :)</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-437" title="i9000xxjp2" src="http://www.kourosh.ws/wp-content/uploads/2010/08/i9000xxjp2.jpg" alt="" width="504" height="361" /></p>
<p style="text-align: center;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=435</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آداب معاشرت &#8211; گمراه کردن دیگران</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=431&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a2%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d9%2585%25d8%25b9%25d8%25a7%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25aa-%25da%25af%25d9%2585%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2587-%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25af%25d9%2586-%25d8%25af%25db%258c%25da%25af%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=431#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 04:22:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[آداب، معاشرت، احمق، شخصیت، گمراه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=431</guid>
		<description><![CDATA[توجه: بهتر است که آدم به دروغ نقش یک بدجنس را بازی کند تا این که نقش یک آدم مهربان و درستکار را. مهربان های دروغین معمولاً بدجنس ترین ها هستند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>گمراه کردن دیگران</strong> &#8211; خودتان باشید، طبیعی طبیعی. فکر نکنید برای جلب توجه بیش تر باید نفق شخص دیگری را بازی کنید. باور کنید شخصیتی را که انتخاب کرده اید، گمراه کننده تر از شخصیت خود شماست. تازه این شخصیت موقتی است و مال شما نیست. ابدی هم نیست.</p>
<p><strong>برای آنچه که هستید حرمت قائل شوید.</strong></p>
<p><strong>توجه: بهتر است که آدم به دروغ نقش یک بدجنس را بازی کند تا این که نقش یک آدم مهربان و درستکار را. مهربان های دروغین معمولاً بدجنس ترین ها هستند.</strong></p>
<p><strong>اگر دختری از شما پرسید که آیا زیباست یا نه؟ </strong>اگر زیباست جواب دهید: نه. او حرف شما را باور نخواهد کرد. اگر زشت است بگویید بله. بگذارید دستِ کم یک بار در عمرش احساس زیبایی کند.</p>
<p><strong>اگر از شما پرسید آیا فکر میکنی احمق هستم؟ </strong>وقتی این سؤال را از شما می کند به این معنی است که نسبت به حماقت خودش مشکوک است و اگر مشکوک است به این معنی است که احمق نیست. در این صورت جواب دهید: نه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=431</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بخندیم یا ناله کنیم؟</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=424&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25ae%25d9%2586%25d8%25af%25db%258c%25d9%2585-%25db%258c%25d8%25a7-%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2584%25d9%2587-%25da%25a9%25d9%2586%25db%258c%25d9%2585%25d8%259f</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=424#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Aug 2010 07:10:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[حرف دل]]></category>
		<category><![CDATA[آه، ناله، توئیتر، بنالیم، بخنیدم، خوشحال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=424</guid>
		<description><![CDATA[این روزا بساط آه و ناله حسابی گرم شده. هرجا میری طرف داره از زندگیش میناله که آی فلان و آی بیساب. مُد شده. کلا هرچی بیشتر ناله کنی بیشتر تحویلت میگرن. تعجب می کنید؟ بزارید برم سر اصل مطلب.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این روزا بساط آه و ناله حسابی گرم شده. هرجا میری طرف داره از زندگیش میناله که آی فلان و آی بیساب. مُد شده. کلا هرچی بیشتر ناله کنی بیشتر تحویلت میگرن. تعجب می کنید؟ بزارید برم سر اصل مطلب.</p>
<p>تو شبکه های اجتماعی یا نه همین دوستان اطراف خودمون، تا حالا به اینا توجه کردید؟ بزارید از جمع دوستان واقعی بگم. اگر بین دوستان واقعی خودتون آدمی باشید که خیلی شاد باشید و شوخ طبع و به قول معروف همیشه خنده روی لب هایتان باشد (نه وسط ختم پدر دوستتون دیگه) از نظر دوستانتان آدمی سبک، بچه، اُسگل، مونگل به نظر می آید؛ خنگ حتی. اما اگر آدمی باشید که بسیار جدی باشید، تحویل نگیرید، همش بنالید، فحش بدید به ملت و دنیا و کمی هم چاشنیه همیشه اخم رو صورتتون داشته باشید بسیار آدم با جذبه، مَرد، چیز فهم، دنیا دیده، جدی و و و و و به حساب می آید و خیلی تحویلتون می گیرن.</p>
<p>این که چرا اینطوریه جای پرسش داره ولی واقعیت همیشه تلخیه. مثال دیگر در شبکه های اجتماعی، مثلا از توئیتر براتون مثال میزنم. دوستانی که بسیار خوش مشرب، توئیت های شاد و بامزه میکنن خیلی تحویل گرفته نمی شن یا شاید بهتر بگم جدی گرفته نمی شن (البته اگر توئیت های بامزه بکنن  ولی هیچکسی رو تحویل نگیرن جزوه دسته بعدی محسوب می شون) و در آخر از نظر دیگران آدمی سبک و بی مزه به حساب می آیی. امـــــــــــــا، حالا بیا تو توئیتات فحش بده، به دنیا، به زندگی، همش بنال از زندگی فلانی اینطوره فلانی اونطوره آقا ببین چه تحویلت میگرن، از نظر دیگران بزرگی، چیز فهمی، به سن عقلانی رسیدی، دنیا دیده ای و و و که بماند. فالوئرات زیاد میشن یواش یواش خلاصه تحویلت میگیرن، هرچی هم بگی اصلا از نظر دیگران داری درست میگی. در کل ناله ی بیشتر و فحش بیشتر برات اعتبار و محبوبیت بیشتری میاره.</p>
<p>نمی دونم تا چه حد با من موافقید، شاید کاملا مخالف باشید با من ولی این چیزی هست که من تجربه کردم و دیدم. دوره ای شده که اگر تحویل نگیری کسی رو بیشتر واسه طرف جذاب میشی و این خیلی بده از نظر من. البته شاید هم تا حدودی درست باشه در هر صورت اگر خیلی با یکی گرم بگیری برای طرف تکراری میشی و با تحویل نگرفتن همیشه براش تازه می مونی. نمی دونم ولی با بقیه بخش ها مخالفم که در بالا گفتم. حتی همین بخش آخری.</p>
<p>نظر شما چیه؟ بالاخره بخندیم یا ناله کنیم؟</p>
<p>ویرایش: البته من بیشتر محیط بیرون و دنیای واقعی برام ملاکه و نیومدم گله کنم. کلن گفتم. فقط این پرسش برام پیش اومده بود که چرا اینطوره؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=424</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بی‌عشقی آدم را دیوانه می‌کند</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=419&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a8%25db%258c%25e2%2580%258c%25d8%25b9%25d8%25b4%25d9%2582%25db%258c-%25d8%25a2%25d8%25af%25d9%2585-%25d8%25b1%25d8%25a7-%25d8%25af%25db%258c%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587-%25d9%2585%25db%258c%25e2%2580%258c%25da%25a9%25d9%2586%25d8%25af</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=419#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Jul 2010 13:30:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف دل]]></category>
		<category><![CDATA[عشق، دیوانه، مجنون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=419</guid>
		<description><![CDATA[این که بی‌عشقی آدم رو دیوانه می‌کند یا خیر، باید از کسانی که تجربه‌اش کردن پرسید ولی عشق چیزی نیست که بتوان آن را کتمان کرد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این که بی‌عشقی آدم رو دیوانه می‌کند یا خیر، باید از کسانی که تجربه‌اش کردن پرسید ولی عشق چیزی نیست که بتوان آن را کتمان کرد.</p>
<p>البته الان در کشور ما بین جوانان طوری عشق جا افتاده (شایدم ادا در می‌آرن) که عشق چیه، ولمون کن بابا عشق مال این سوسولاس یا عشق خز شده یا اگه دربارش حرف بزنی بهت بخندن ولی اگر خودشون گرفتارش بشن براشون مقدس می‌شه. البته ممکنه این بدوبیرا گفتن به عشق دلیلی داشته باشد. مثلا تجربه‌ی بد داشتن از آن. یعنی خود این اشخاص این مسأله را تجربه کردن و حالا درباره‌اش اینطور قضاوت می‌کنند واگر نه چطور ممکنه کسی که عشق را تجربه نکرده باشد بتواند از بد یا خوب بودن آن به ما آگاهی دهد یا راجب آن قضاوت کند؟</p>
<p>یه مقاله‌ای خیلی وقت پیش هم خونده بودم راجب این مسأله که البته کمی علمی بود. تا جایی که یادم هست براتون نقل قولش میکنم. می‌گفت: نورولوژیست‌های آمریکایی می‌گویند شکست عاطفی شدید واقعا آدم‌ها را مجنون می‌کند. آن‌ها معتقدند عشق به شدت مغز را به خود وابسته می‌کند و اگر فرد با شکست عاطفی روبرو شود مغزش هم تحت تأثیر این شکست قرار می‌گیرد. از نظر آن‌ها عملکرد عشق مانند عملکرد یک داروی مخدر است که وقتی به بدن نرسد، فرد مبتلا را به شدت آشفته می‌کند. تصویربرداری از مغز دانشجویان مورد مطالعه نشان داد که شکست عاطفی سبب واکنش‌های جنون‌واری در مغز افراد می‌شود و این جنون حتی می‌تواند باعث تغییر شکل مغز شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=419</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روستای توئیتر آباد &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=410&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25aa%25d9%2588%25d8%25a6%25db%258c%25d8%25aa%25d8%25b1-%25d8%25a2%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25af-%25d9%2582%25d8%25b3%25d9%2585%25d8%25aa-%25d9%25be%25d9%2586%25d8%25ac%25d9%2585</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=410#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 09:17:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[روستا، توئیتر، آباد، لاست، وحید، آنلاین، هواپیما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=410</guid>
		<description><![CDATA[داشت به روستا نزدیک میشد که خوشبختانه روستا رو رد کرد و حدوده 1 کیلومتر اونورتره روستا به زمین برخورد کرد و شروع کرد به آتش گرفتن. 15 دقیقه طول کشید تا به هواپیما برسم. عده ای از مردم اونجا بودن و همه داشتن نگران و پرشان بودن. داشتن کمک می کردن به همدیگه و عده ای از اونا هم مُرده بودن. صحنه ی خیلی بدی بود. رفتم جلو، یه آقایی رو دیدم که ظاهراً داشت به یک خانم کمک میکرد، رفتم و گفتم سلام. چی شده؟ می تونم کمکتون کنم؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="_mcePaste">
<div id="_mcePaste">آنچه در <a href="http://www.kourosh.ws/?p=371">قسمت </a>چهارم گذشت:</div>
<p><span style="font-family: Tahoma, Arial; line-height: 18px; font-size: 12px; color: #1a0d00;"> </span></p>
<p style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 10px; padding-left: 0px; text-align: justify; margin: 0px;">- آآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ. صورتم.</p>
<p style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 10px; padding-left: 0px; text-align: justify; margin: 0px;">- من وقعاً از شما معذرت میخوام، راستش این توپ رو تازه خریدم از خارج، ذوق زده شدم، تو پرواز قبلیم که داشتم میومدم اینو خریدم. خیلی باحاله. اوه راستی الان فوتباله شما فوتبال می بینید؟ میتونیم با هم ببینیم. بیاید بریم خونه من، بیایید.</p>
<p style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 10px; padding-left: 0px; text-align: justify; margin: 0px;">دست من رو گرفته بود و من رو به سمت کلبه اش میکشید. همینطور که ازم خواهش میکردم که به خونش برمُ دستم رو می کشید نگاهی به تابلو دره خونش انداختم. پرهام ۲۱aban@</p>
<p style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 10px; padding-left: 0px; text-align: justify; margin: 0px;"><strong>قسمت پنجم:</strong></p>
<div>خونه پرهام پر بود از عکسهای مربیان خارجی فوتبال و چند بازیکن فوتبال، کارشم به نظر کار شبکه یا وب بود. خیلی با شوق از فوتبال حرف میزید. ی ال سی دی بزرگ داشت که داشت توش فوتبال پخش می شد و یه دفترم کنارش که به نظر راجب هر بازی که میدید تحلیل های خودش رو مینوشته.</div>
<div id="_mcePaste">پرهام: به جان مارادونا کلی خسته ام، نیاز به استراحت دارم، پروازم دارم. خلاصه کلی کار دارم، این پروژه ها هم باید تمام کنم.م شما تشریف داشته باشید تا من بیام.</div>
<div>من: نه ممنون من میرم بیرون مزاحم نمیشم.</div>
<div id="_mcePaste">پرهام: آخه چرا؟ تشریف داشته باشید. جان مورینیو که میخوام سر به تنش نباشه نمی زارم برید.</div>
<div id="_mcePaste">من: ممنون، باید برم</div>
<div id="_mcePaste">پرهام: باشه، هرچور راحتید.</div>
<div id="_mcePaste">از خونه پرهام بیرون آمدم و گفتم بهتره برم پیش اهورا و ازش بخوام که کمکم کنه برم واگرنه اینجا موندگارم.</div>
<div id="_mcePaste">خفه شو، بیشور، احمق، حیوان، الدنگ، گوساله، میمون، گاو</div>
<div id="_mcePaste">یهو این صداهارو شنیدم که کیوان داشت ب یکی میگفت. بله دعوا شده بود و عده ای هم جمع شده بودن واسه دعوا</div>
<div></div>
<div id="_mcePaste">کیوان: خفه شو، بیشور، احمق، حیوان، الدنگ، گوساله، میمون، گاو</div>
<div id="_mcePaste">میلاد: بیشینیگ بینم بـــــــــــــــــا. فکر کردی غلط کردی؟ کثافت مرض؟ از جلو چشام خفه شو! واسه من گردن درازی میکنه زبون کُلف. وقتی با من حرف میزنی دهنت رو ببند.</div>
<div id="_mcePaste">کیوان: بیا جمش کنیم بینم بابا، گوساله، فکر کردی کیی ها؟ بزنم اینجا لهت کنم؟ اصن هوس کردم چند روزی بزنم یکی رو لهه و لورده کنم. متمایلی یا چی؟</div>
<div id="_mcePaste">میلاد: عددینگی نیستی. جرأتینگ داری بدست به من تا بهت بگم.</div>
<div id="_mcePaste">دعوا خیلی جدی بود، یهو دیدم کیوان یه بیل اونجا بود برداشت و افتاد دنبال میلاد. میلاد فرار میکرد و داد میزد.</div>
<div id="_mcePaste">میلاد: یکی جلویه این گوسالینگ رو بیگره. الان منو خفه میکنه. کمـــــــــــــــــــــکینگ کنید.</div>
<div id="_mcePaste">کیوان: واسا، اگر جرأت داری وا نسا تا بهت بگم، تف تو این زندگی، تف تو این مملکت، تف تو این روستا، اه اه، چرا من زنده ام اصن؟</div>
<div id="_mcePaste">من نگران شدم و رفتم جلو و بیل رو از کیوان گرفتم.</div>
<div id="_mcePaste">کیوان: بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه، آقا کوروشه، چطوری؟ خوبی؟ تف تو این زندگی اصن کوروش نه؟؟؟</div>
<div id="_mcePaste">من: بله بله، تف واقعا؟ دعوا سره چیه حالا چرا دعواتون شده؟</div>
<div id="_mcePaste">کیوان: این الاغِ زشت فکر کرده خیلی حالیشه، هی اومده با من کل کل میکنه، انقدم اینگ اینگ کرده که پاک دارم قاطی میکنم.</div>
<div id="_mcePaste">میلاد: خفینگ، ادای منم در نیار، خرم خودتی تازه. چ</div>
<div id="_mcePaste">کیوان: به من میگی خررررررررر؟؟؟؟</div>
<div id="_mcePaste">ناگهان کیوان عصبی شد و با کله محکم ضد تو صورت میلاد و دماغ میلاد رو شیکوند. صورتش مَملو از خون شد.</div>
<div id="_mcePaste">میلاد: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ی ی ی ی، بینیم هووووووووووووووووووو، پدسسگ مگه مرض داری کره خرi؟؟؟؟</div>
<div><span id="more-410"></span></div>
<div id="_mcePaste">یهو دیدم یکی داره با داد و بیدا میداد جلو</div>
<div id="_mcePaste">«رفیق منو میزنی؟؟؟؟؟ آرهههههههه؟ با همین کیبورد نصفت میکنم.» درسته، خودش بود وحید آنلاین</div>
<div id="_mcePaste">وحید: رفیق منو میزنی؟؟؟؟؟ آرهههههههه؟ با همین کیبورد نصفت میکنم. آرنجم و میکنم تو حلقت، آره، تو حلقت، اصن هرجا که راه بده، هاااا، چیه، آرنج دوست داری؟ دیگه چی دوست داری؟ مرتیکه آرنجی.</div>
<div id="_mcePaste">ناگهان وحید با کیبورد کامیپیوترش محکم زد تو سر کیوان که کیبورد همونجا به چنیدن تکه تقسیم شد، کیوان هم مثل میلاد سرش کمی گیج رفت و خون مالی شد. باورم نمیشد اینا اینطور خشن دعوا کنن.</div>
<div id="_mcePaste">کیوان رو میزنیییییییییییییییییییییییی، دهنت رو سرویس میکنمممممممممممممممم، ولدزنا. برگشتم دیدم حسین بود، حسین اچ ام.</div>
<div id="_mcePaste">حسین: کیوان رو میزنیییییییییییییییییییییییی، دهنت رو سرویس میکنمممممممممممممممم، ولدزنا. مرتکیه اگه جرأت داری بدون سلاح مبارزه کن، سلاح سرد با خودت حمل میکنی؟ کیبورد میزنی تو سره کیوان؟ حالت رو میگرم. قیافه رو هوووووق هوووووووووق، از پشه هایی که میکشم زشت تری. اونا رو هرچی میکشم نمیرم مرحله بعد، شاید با کشتن تو برم مرحله بعد.</div>
<div id="_mcePaste">اما ماجرا اینجا تمام نشد، داداشش مجید و حاجی هم دنبالش بودن که هرکدوم یک بیل دستشون بود و ب پشتیبانی کیوان اومدن جلو. از طرف دیگر هم دوستان میلاد داشتن میامدن.</div>
<div id="_mcePaste">پرهام: به جام جهانی قسم اگر مویی از سره وحید آنلاین و میلاد کم بشه خودم شوتتون میکنم تویه دروازه حتی!!! اگه جرأت داری غلط کردی. حالا ببین.</div>
<div id="_mcePaste">اوضاع داشت بد پیش میرفت و هر لحظه ممکن بود جنگ قبیله ای پیش بیاد بینشون. ممکن بود بزنن هم رو ناکار کنن. خیلی نگران بودم.</div>
<div id="_mcePaste">بیایید، بیایید بی خیال شوید. عمیقاً برایتان احساس نگرانی میکنم. اصلاً ازتون راضی نیستم حتی. بیایید بی خیال شوید.</div>
<div id="_mcePaste">مینا ۱۸ آبان بود، داشت نصیحتشون می کرد. با خودم گفتم شاید کارش تأثیر بزاره رو اینا و دعوا رو بی خیال شن.</div>
<div id="_mcePaste">پرهام: باز این خُله اومد که؟</div>
<div></div>
<div id="_mcePaste">وحید آنلاین: یکی دست اینو بگیره ببره خونش بابا.</div>
<div id="_mcePaste">دست مینا رو یکی گرفت و با خودش بردش به سمت خونه خود مینا. هما بود (شاخوم) خیلی آرام دست مینا رو گرفته بودُ به سمت خونش می بردش. مینا هم همینطور در اون حالت داد میزد.</div>
<div id="_mcePaste">مینا: بیایید، بیایید و به من پیوندید. ناراضی ام ازتون، عمیقاً حتی اصن.</div>
<div id="_mcePaste">با خودم گفتم بهتره کمی دخالت کنم شاید به خاطر من دعوا رو تموم کنن. رفتم جلو و اول با حسین صحبت کردم که از همه قاتی تر بود.</div>
<div id="_mcePaste">من: حسین جان بی خیال شو، با دعوا که کاری درست نمیشه.</div>
<div id="_mcePaste">حسین: خف، ندیدی چطور زد تو صورتش؟ من حاظرم سیگار نکشم ولی بزنم این مرتیکه وحید رو لهش کنم. قیافه رو نگاه، شبیه کیبورد کوشی من میمونه هر هر هر هر هر هر</div>
<div id="_mcePaste">وحید آنلاین: بمیر بابا، به اینرنت قسم، به گودر قسم دست به من بزنی آپلودت میکنم تو جهنم. کاری هم میکنم دیگه دانلود نشی تو بهشت.</div>
<div id="_mcePaste">اینطور فایده نداشت، همش داشتن با هم بحث می کردن و هیچکدوم از طرفین هم کوتاه نمی اومدن. یهو دیدم اهورا داره میاد.</div>
<div></div>
<div id="_mcePaste">من: اهوراااااااااا، اهوراااااااااااا.</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: ای جاااااااااان، چیه عزیزم، بگووووووو.</div>
<div id="_mcePaste">من: بیا، بیا، اینجا دعوا شده؟</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: چی؟؟؟ کی؟؟؟؟؟ مرگ بر رژیم، درود بر جنبش سبز، مرگ بر بسیجی.</div>
<div id="_mcePaste">من: چه ربطی داره، خودت رو کنترل کن، دعوا بین اهالی روستاست.</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: ئه؟ جدی؟ کو؟ کیا؟ بینم!!!</div>
<div id="_mcePaste">اهورا رو فرستادم تا با اونا صحبت کنه شاید بتونه خاتمه بده به دعوا.</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: ای ووووووووووووول، دعوا، بزن لهش کن، بزنش بابا، چرا نگاه میکنید، بزن ناکارش کن، مگه بهت فحش نداده، تو چرا نشستی، پاشو بابا، بیل و بده من تا بهت بگم.</div>
<div id="_mcePaste">بیل رو از دست مجید داداش حسین گرفت و حمله ور شد به سمت وحید، داشت با سرعت میرفت که بیل رو بکوبه به سمت وحید، نفس ها تو سینه همه حبس شده بود، کسی باورش نمیشُد، ینی میخواست بزنه. بیل رو گرفت بالا و آمد که بکوبه یهو داد زد.</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: آآآآآآآآآآآآآآآآی ی ی ی  چشمممممممممممممممممممممممم، آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی خدااااااااااااااااااااا.</div>
<div id="_mcePaste">اوه اوه، ستایش بود، با تمام وسایل مجهز به چشم دراوردونش اومده بود، اهورا شانس آورده بود که چشمش رو در نیاورد و فقط اونو کور کرده بود انگار.</div>
<div id="_mcePaste">ستایش: ساکت شید، و اگرنه انگشت میکنم تو چشمِ تک تکتون. مفهومممممممممممه؟؟؟</div>
<div id="_mcePaste">حسین: من باید برم، کلی کار دارم، هنوز ی بسته دیگه سیگار مونده بکشم.</div>
<div id="_mcePaste">مجید: اوه، منم باید برم کتاب حافط و مولوی و اینا رو بخونم و موسیقی گوش کنم و بگا برم. منم رفتم.</div>
<div id="_mcePaste">وحید: اوووووووووووووووووووووووووف، وزیر صنایع و معادن استعفا داده، باید برم شِی ر کنم خبرشو ، من که رفتم.</div>
<div id="_mcePaste">پرهام: اوه اوه، بازیه اسپانیاست با نمی دونم کجا، شرط بندی کردم. باید برم ببینم بازی رو، تازه بدشم باید برم پروژه ام رو مرتب کنم و آماده بشم که برم، پرواز دارم. باید برم سفر.</div>
<div id="_mcePaste">ینی از اوبوهت این زن در عجب مونده بودم. همه ی جوری فرار کردن. مونده بود خود کیوان و میلاد، و البته اهورا که هنوز داشت ناله می کرد.</div>
<div id="_mcePaste">ستایش: شما دو تا هم پاشید، خجالت داره، پاشید تا با انگشت به چشماتون تجاوز نکردم.</div>
<div id="_mcePaste">میلاد و کیوان یه نگاه با نفرتی به هم کردن و بلند شدن و رفتن سمت خونه هاشون.</div>
<div id="_mcePaste">من: ممنونم، واقعاً لطف کردین.</div>
<div></div>
<div id="_mcePaste">ستایش: چه طوری تو، هنوز که اینجا آویزونی؟ چرا نرفتی.</div>
<div id="_mcePaste">من: راستش هنوز دنبال یه راهم که بتونم از اینجا برم، وسیله ای چیزی.</div>
<div id="_mcePaste">ستایش: آه، خُب امیدوارم بتونی پیدا کنی، ولی زور نزن، تاحالا کسی نتونسته از اینجا زنده بره بیرون</div>
<div id="_mcePaste">من: چی؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟</div>
<div id="_mcePaste">و یه لبخندی مرموزی زد و از من دور شد. داشتم کفری میشدم، چرا نباید راهی باشه برای رفتن از اینجا، تصمیم گرفتم برم دور تا دور روستا رو یه دور بزنم. اهورا رو به سمت خونه اش بردم و بهش گفتم که من میرم یه چرخی این اطرف بزنم و زود بر میگردم.</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: با خره من برو؟</div>
<div id="_mcePaste">من: خر؟ مگه تو خر داری؟</div>
<div id="_mcePaste">اهورا: آره، یه کم الاغه، ولی خره خوبیه، برش دار برو، فقط خیلی ضعیفه، زود بر گرد.</div>
<div id="_mcePaste">من: مممم، مرسی ، خیلی خوبه.</div>
<div></div>
<div id="_mcePaste">خره اهورا رو برداشتم و سوارش شدم، راست میگفت، خره خیلی ضعیف بودُ الاغ، ولی میتونست راه بره. به سمت خارج از روستاه راه افتادم و همینطور از روستا دور می شدم. بیابون بودو بیابون، تا چشم کار میکرد فقط بیابوم می دیدم، باورم نمی شد، انگار وسط یه کویر بزرگ بودیم. دور تا دور روستا رو چرخیدم و هیچی نبود غیر از تپه ای که قطارمان در اونجا سقوط کرده بود، به سرم زد که با همین خره اهورا برم تا اونجا و از بقل ریل قطار بندازم برم تا برسم به ایستگاههی یا جایی. از طرفی هم دلم نمی خواست بدون خداحافظی برم تازه این خره هم مال من نبود. ولی تصمیمم رو گرفتم و به سمت تپه حرکت کردم. آرام آرام به سمت تپه میرفتم و خوشحال از اینکه ممکنه نجات پیدا کنم. یهو احساس کردم یه سایه ای یه لحظه از روم رد شد، به بالای سرم نگاه کردم، خدااااااااااااااااااای من، باورم نمی شد، یه هواپیما بود، ولی به نظر نمی آمد که حالت عادی داشته باشه، انگار داشت دود ازش بلند میشد. با نگاهم تعقیبش کردم. وااااااااااااااای خداااااااا، داشت سقوط می کرد. یه بیشگون از باسن خره گرفتم و مثل اسب شروع کرد به دویدن، با سرعت هواپیما رو دنبال میکردم، بله درسته، داشت سقوط میکرد. هواپیما نزدیکی های روستا داشت سقوط می کرد، خداای من، اگه بخوره به روستا، نابود میشه همه چی. داشت به روستا نزدیک میشد که خوشبختانه روستا رو رد کرد و حدوده ۱ کیلومتر اونورتره روستا به زمین برخورد کرد و شروع کرد به آتش گرفتن. ۱۵ دقیقه طول کشید تا به هواپیما برسم. عده ای از مردم اونجا بودن و همه داشتن نگران و پرشان بودن. داشتن کمک می کردن به همدیگه و عده ای از اونا هم مُرده بودن. صحنه ی خیلی بدی بود. رفتم جلو، یه آقایی رو دیدم که ظاهراً داشت به یک خانم کمک میکرد، رفتم و گفتم سلام. چی شده؟ می تونم کمکتون کنم؟</div>
<div></div>
<div id="_mcePaste">مرد غریبه؟ ?Hi, Who are you</div>
<div id="_mcePaste">من: جی؟ شما خارجی هستید؟</div>
<div id="_mcePaste">مرد غریبه؟ ?What</div>
<div id="_mcePaste">من: ?Where are you from</div>
<div id="_mcePaste">مرد غریبه؟ From USA</div>
<div id="_mcePaste">من: ?USA</div>
<div id="_mcePaste">مرد غریبه: YES</div>
<div id="_mcePaste">من: ?What&#8217;s Your Name</div>
<div id="_mcePaste">مرد غریبه: JACK</div>
<div id="_mcePaste"><strong>پایان فصل اول</strong></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=410</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آدابِ معاشرت &#8211; احترام به خود</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=405&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a2%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25a8%25d9%2590-%25d9%2585%25d8%25b9%25d8%25a7%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25aa-%25d8%25a7%25d8%25ad%25d8%25aa%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2585-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25af</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=405#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 05:03:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[آداب، معاشرت، مدل، مو، لباس، آروغ، سکسکه، بوی، دهان، زکام، ترفند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=405</guid>
		<description><![CDATA[مدل مو - مدل مویی را برگزیند که به شما بیاید، اگر جوان هستید موهایتان را یه وری نکنید یا اگر پیرمرد هستید آن ها را سیخ نکنید. می توانید از مدل های مویی که از طرف دولت محترم پیشنهاد شده استفاده کنید و نگران گشت های ارشاد هم نباشید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>﻿ترفند های کوچک &#8211; </strong>آراسته باشید تا از نگاه کردن به خودتان لذت ببرید و دیگران هم از دیدن شما لذت ببرند. خوش بو باشید، تمیز باشید، خوش لباس باشید. مثل هدیه ای باشید برای خودتان و برای دیگران.</p>
<p><strong>ترفند کوچک برای اینکه کمتر بدبو باشید &#8211; </strong> هر روز خودتان را بشویید. از مواد ضد بوی عرق استفاده کنید. هر روز لباس های زیرتان را عوض کنید. هر روز جوراب های تان را عوض کنید. از لباس هایی که بوی عرق می دهد استفاده نکنید. کمی عطر، ادکلن و مواد معطر دیگر به لباس های تان بزنید.</p>
<p><strong>توجه &#8211; لباس های سیاه هم کثیف می شوند ولی کثافتشان دیده نمی شود بلکه به مشام می رسد :|</strong></p>
<p><strong>برای این که دهان تان بوی بد ندهد &#8211; </strong>صبح و شب دندان های تان را مسواک بزنید. زیاد سیگار نکشید. زیاد سیر نخورید! دست کم سالی یک بار به دندان پزشک مراجعه کنید. برای کنترل بوی دهان تان: در کف دست های تان (ها) کنید و بعد بو بکشید. در صورت بوی بعد، قرص نعنا بمکید.</p>
<p><strong>اگر بوی بد دهان همچنان مقاومت کرد، دهانتان را ببندید و ساکت بمانید :|</strong></p>
<p><strong>لباس &#8211; </strong>قبل از این که بوی خوب بدهید، باید احساس خوب داشته باشید و در لباستان راحت باشید. اگر لباستان خیلی ناراحت باشد، شیک پوش نیستید. اگر لباستان خیلی راحت هم باشد، شیک پوش نیستید. شیک پوش واقعی آن است که به چشم نیاید.</p>
<p><strong>هرگز این حالت را نگیرید که لباس پلوخوری تان را پوشیده اید. حتا اگر به پلوخوری می روید.</strong></p>
<p>باید لباس با زمان، مکان، موقعیت، شخصیت، سن و اندامتان هماهنگ باشد. فرض کنید یک ببر لباس پلنگ بپوشد، می دانید چه قدر زننده و مضحک می شود؟</p>
<p><strong>موها &#8211; </strong>باید دوبار در هفته شسته شوند. هر روز شانه و منظم شوند. باید فکری برای شوره مو که روی شانه ها می ریزد، کرد.</p>
<p><strong>مدل مو &#8211; </strong>مدل مویی را برگزیند که به شما بیاید، اگر جوان هستید موهایتان را یه وری نکنید یا اگر پیرمرد هستید آن ها را سیخ نکنید. می توانید از مدل های مویی که از طرف دولت محترم پیشنهاد شده استفاده کنید و نگران گشت های ارشاد هم نباشید.</p>
<p><strong>صدای کارخانه &#8211; </strong>بدن انسان یک کارخانه ی بزرگ است که ماشین آلات آن روز و شب کار می کنند و از لوله های آن صدا و هوا و دود داخل و خارج می شود که باید تا حد امکان جلوی این صداها را بگیریم و یا دستِ کم جلوی دیگران ملاحظه کنیم. آروغ، عطسه، فین، (باد روده)، صدای دهان دره، سکسه و &#8230;</p>
<p><span id="more-405"></span></p>
<p><strong>آآآآاااآآ و او و دهان دره &#8211; </strong>دهان دره نشانه ی این است که خسته هستید و حوصله تان سر رفته است. پس باید تا حد امکان در خفا انجام شود. برای این که به اطرفیان تان توهین نکرده باشید، دهان دره تان را مخفی کنید و اگر دیده شد فقط بگویید: «خیلی خسته هستم.» مخصوصاً مراقب باشید متوجه نشوند که حوصله تان از آن ها و برنامه های شان سررفته است.</p>
<p><strong>توجه: هرگز فراموش نکنید که در موقع دهان دره، دست های تان را جلوی دهان تان بگیرید. زیاد جالب نیست که دندان های پر کرده تان را نشان خاص و عام بدهید.</strong></p>
<p><strong>هک هک هک. سکسکه &#8211; </strong>اگر به سکسکه دچار شدید، به آرامی یک لیوان آب بنوشید بدون این که در این فاصله تنفس کنید.</p>
<p><strong>به کسی که سکسه می کند نخندید، شاید سکسکه ی مرگ آوری باشد. </strong>پاپ پی دوازدهم هم در اثر سکسکه مُرد. سکسکه ای که روزها به طول انجامید و در این مدت در واتیکان هیچ کس به او نخندید تا مُرد.</p>
<p><strong>اوررر. آروغ &#8211; </strong>مامان جوان از این که نوزادش بعد  از شیر خوردن آروغ می زند خیلی خوشحال می شود. ولی وقتی همین بچه به ۱۵ سالگی برسد، مامان دیگر از شنیدن صدای آروغ او بعد از غذا خوردن خوشحال نمی شود که هیچ، بدش هم می آید حتی.</p>
<p><strong>گررگررفین. زکام &#8211; </strong>به آرامی فین کنید، دستمال تان را تماماً باز نکنید. بلکه آن را نیمه باز کنید.</p>
<p><strong>توجه: بعد از فین کردن در دستمال، به آن نگاه نکنید و از همه مهمتر به دیگران نشان ندهید. امکان این که یک مروارید فین کرده باشید خیلی خیلی کم است.</strong></p>
<p><strong>آآتچّو، پیچّو، عطسه &#8211; </strong>آیا می دانید که وقتی عطسه می کنید میکروب های تان را با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت به شعاع ۵ متر پخش می کنید؟ پس بهتر است جلوی دهانتان را بگیرید یا سرتان را به پشت برگردانید.</p>
<p><strong>صدای مشکوک &#8211; </strong>روده های تان نفخ می کند؟ مواظب باشید ممکن است نگذارید کسی صدایش را بشنود ولی با بوی بدش چه می کنید؟ دست کم مکان هایی را انتخاب کنید که لو نروید مثل یک استادیوم ورزشی یا هرچی. هرگز در یک محیط دربسته مثل یک سفینه، باد از شکمتان خارج نکنید، بگذارید لااقل به کره ی ما برسید بعد دست به کار شوید.</p>
<p><strong>توجه: هرگز به کسی که باد از شکم خارج کرده است نگویید: خیر باشد، مسلم است که دست و پایش را گم می کند و شما هم برای جبران حال او مجبورید همان عمل را تکرار کنید!</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=405</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زبان اِسلَنگِ دخترای امروزی</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=399&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25b2%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d9%2590%25d8%25b3%25d9%2584%25d9%258e%25d9%2586%25da%25af%25d9%2590-%25d8%25af%25d8%25ae%25d8%25aa%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b2%25db%258c</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=399#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 11:50:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[دوست، دخلم، پسمر، عشق، عجیجم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=399</guid>
		<description><![CDATA[در پایان به ابراز عشق یک دختر ایرانی با یک پسر توجه کنید:

شلام قلبونت بلم چطولی ؟جیگلتو بخولم پسمل من نیدونی چقدر دوکست دالم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>این مطلب رو امروز تو گودر خوندم و خیلی برام جالب بود که البته خودمم چندتا بهش اضافه کردم. </strong></p>
<p>خوشگل = خوجل</p>
<p>خوبی = خوفی</p>
<p>جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم</p>
<p>عشق منی = عجق منی</p>
<p>قربونت برم = قلبونت بلم</p>
<p>چطوری؟ = تطولی؟</p>
<p>چی کار می کنی = چیکال می کنی</p>
<p>سلام = شلام</p>
<p>دختر= دخمل</p>
<p>پسر = پسمل</p>
<p>عزیزم = عجیجم</p>
<p>جون = جونزززززز</p>
<p>بی تربیت: بی تبلیت</p>
<p>بی ادب: بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشلکه واقعاً)</p>
<p>دوست ندارم: اصنم نِی خوام</p>
<p>نمیدونم= نیدونم(بعضی ها این روزا خیلی زیاد میگن!!)</p>
<p>دوست = دوکس (این کلمه رو نمیدونم از کجا درآوردن)</p>
<p><strong>در پایان به ابراز عشق یک دختر ایرانی با یک پسر توجه کنید: </strong></p>
<p><strong> شلام قلبونت بلم چطولی ؟جیگلتو بخولم پسمل من نیدونی چقدر دوکست دالم</strong></p>
<p><em><a href="http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/6549a6f5037ba04e">منبع</a></em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=399</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آداب معاشرت &#8211; احترام به طبیعت &#8211; حیوانات</title>
		<link>http://www.kourosh.ws/?p=392&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a2%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d9%2585%25d8%25b9%25d8%25a7%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25aa-%25d8%25a7%25d8%25ad%25d8%25aa%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2585-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25b7%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25b9%25d8%25aa-%25d8%25ad%25db%258c%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25a7%25d8%25aa</link>
		<comments>http://www.kourosh.ws/?p=392#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 05:23:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>
		<category><![CDATA[آداب، معاشرت، ادب، سگ، حیوان، اسب، حرمت، طبعیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kourosh.ws/?p=392</guid>
		<description><![CDATA[به هیچ کس نگوییم توله سگ - فقط حرمت حیوانات بزرگ و ترسناک را نباید حفظ کرد. قبل از این که یک حشره کوچک را له کنید در نظر آورید که اگر او هزار بار بزرگتر شود آن وقت چه قدر خواهید ترسید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2><strong><span style="color: #333333;">حرمت به طبیعت </span></strong></h2>
<p><strong>کره زمین  - </strong>کره زمین را باید به همان اندازه تمیز نگاه داریم که زمانی بر آن پا گذاشتیم. باید به کسانی که بعد از ما و از پشت سر می آیند نیز فکر کنیم. زندگی ادامه دارد &#8230;</p>
<p><strong>بعد از ما قرار نیست دوباره طوفان نوح به وجود بیاید. </strong></p>
<p><em>برای ادب بیشتر، این کارها را در برنامه روزانه تان بگنجانید:</em></p>
<p>وقتی خورشید طلوع میکند به آن سلام کنید. بر زمین تف نیندازید. به شاخه های درختان که خم شده اند جواب سلام بدهید. گل ها را از ریشه نکنید چون دیگر سبز نخواهند شد. کیسه و بطری پلاستیکی را در مزارع و پارک ها روی زمین نیندازید. آشغال ها را در رودخانه و دریا نریزید چون  ماهی ها نمی توانند آنها را هضم کنند. ته سیگار را در جنگل نیندازید تا سال بعد دوباره بتوانید جنگل را ببینید.</p>
<p>به خاطر حرمتی که به ماهی ها می گذارید در دریا جیش نکنید و بالاخره برای آسمان پرستاره کف بزنید.</p>
<p><strong>توجه: همیشه وقت غروب به خورشید شب بخیر بگوییم و فراموش نکنیم که به او  بگوییم به امید دیدار. </strong></p>
<p><strong>اگر طبیعت را خراب کرده ایم، اگر به طبیعت صدمه زده ایم باید از آن معذرت بخواهیم و طبیعت نیز باید در جواب به ما بگوید: «خواهش میکنم.»</strong></p>
<p>آسفالت کارانی که خیابان را با مته سوراخ میکنند، باید از زمین معذرت بخواهند و برایش گل بفرستند. تصور کنید یک روز زمین دلسش بخواهد که انتقام بگیرد و به انسان ها بگوید: «قرن هاست که دارم شما را تغذیه میکنم، حالا که با من این طور رفتار میکنید، من هم دیگر برای شما سبز نخواهم شد.»</p>
<p><strong>توجه: اگر یک روز زمین از دادن گندم و ریحان به ما خودداری کند، از این پس کباب مان را با چه بخوریم؟</strong></p>
<h2><span style="color: #333333;">حرمت به حیوانات</span></h2>
<p><strong>به هیچ کس نگوییم توله سگ &#8211; </strong>فقط حرمت حیوانات بزرگ و ترسناک را نباید حفظ کرد. قبل از این که یک حشره کوچک را له کنید در نظر آورید که اگر او هزار بار بزرگتر شود آن وقت چه قدر خواهید ترسید.</p>
<p>به قناری که چه چه می زند چه بگوییم:</p>
<p><span id="more-392"></span></p>
<p>«به به، چه صدایی!»</p>
<p>به سگی که واق واق میکند چه بگوییم:</p>
<p>«چخه! خفه شو»</p>
<p>ولی به او آزار نرسانیم. او را با سنگ نزنیم. سگ پیر شده را نیز به حال خود رها نکنیم. به او برسیم. هرگز بچه را با سگ تنها در خانه نگذاریم. بر سر سگی که بچه را خورده، داد نکشیم. به هیچ کس نگوییم توله سگ!</p>
<p><strong>توجه: سگ مخصوص نابینایان بر سگ مخصوص ناشنوایان ارجعیت دارد!</strong></p>
<p>به مرغی که تخم گذاشته باید گفت: «<strong>متشکرم مرغ عزیزم.»</strong></p>
<p><strong>آیا می توانیم گربه مان را «تو» خطاب کنیم؟</strong></p>
<p>- بله، البته اگر گربه مؤدب باشد و احترام شما را نگاه کند.</p>
<p><strong>می توان یک عقاب رو «تو» خطاب کرد؟</strong></p>
<p>- اول به او بگویید: «حالت چطوره؟» اگر جواب داد: «<strong>متشکرم، خوبم. شما چطورید؟» </strong>دیگر به بحث تان ادامه ندهید.</p>
<p><strong>توجه: هرگز به یک اسب نر نگویید: چه قدر ناز و ادا داری. </strong></p>
<p><strong>آیا می توان به یک گاو دسته گل هدیه داد؟</strong></p>
<p>- بله، مخصوصاً اگر گل یونچه باشد. مواظب باشید اگر دسته گلی از گل فروشی به او هدیه می دهید، اول کاغذ و بعد روبان و سیم آن را باز کنید تا حیوان بتواند به راحتی آن را بخورد.</p>
<p><strong>توجه: هر وقت یک گاو را دیدید، به او سلام کنید، چون برجسته ترین دانشمندان عالم  نمی توانند دستگاهی اختراع کنند که از یک طرف علف داخل آن شود و از سوی دیگر شیری که از آن علف به وجود آمده خارج گردد. </strong></p>
<p><strong>حرمت به صید -</strong> <strong>با صیادی که یک گوزن شکار کرده و کشته چه باید کرد؟</strong></p>
<p>نباید صیاد را فراری بدهید، او باید با یک دسته گل نزد همستر گوزن برود و از او معذرت خواهی کند.</p>
<p><strong>آیا یک صیاد می تواند در مراسم تدفین پرنده ای که شکار کرده شرکت کند؟</strong></p>
<p>- بله، ولی باید با شرمندگی سرش را پایین بیندازد. احساس گناه کند. همچنین بدون تفنگ شکاری اش در مجلس حضور پیدا کند.</p>
<p><strong>آیا خرگوش ها می توانند در مراسم تدفین صیادی که در رابطه با شکار کشته شده شرکت کنند؟</strong></p>
<p>- بله، به این شرط که با مسخره بازی مراسم را به هم نزنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kourosh.ws/?feed=rss2&amp;p=392</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
