کوروش نوشت

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’حرف دل‘ :

بابا خوش تیـــپ

کلی خوش تیپ میکنی، کلی به خودت می رسی، کفش هات برق میزنه از تمیزی، کت ُ شلوارتم خیلی قشنگه. بابا خوش تیپ. ولی …

ولی جون مادرت به چیزای دیگت هم فکر کن. تیپ فقط که لباس پوشیدن شیک و براق و کفش خوشگل مُشگل نیست. عزیزم کمی به درون هم بپرداز. حالا کاری به مدل مو، ابرو، صورت تراشیده و غیر نداریم، اصلا بزار راحتت کنم. اصل  داستان در رابطه با دهان مبارک است.

عزیزم شبا که میخوای بخوابی، مسواک فراموش نشه. ب باورات قسم که مسواک قیمتش دیگه خوبش ۵۰۰۰ تومن بیشتر نیست. جای اینکه شارژ ایرانسل بخری فرت فرت صحبت کنی با پارتنر جونت، برو بده یه مسواک بخر. حالا نمیخوادم از این گروناش بخری، از همین ۱۰۰۰ تومنی ها هم بخری والا راضی هستیم ما. خمیر دندونم که دیگه الان مارک های خارجی و ایرانی هست. خوبش ی خارجی بخر، کولگتی، کرستی. یا همین ایرانیاش، تاژی، پونه ای چیزی.

خلاصه همه اینا رو گفتم که وقتی خواستی بری لالا، یه خورده استفاده هم از این دو عنصر مهم زندگی بکنی. یعنی خمیر دندون رو روی مسواک ریخته (کم که واسه روزهای آینده هم باقی بمونه) و بعد مسواک بزن. بعد فرداش هم که پا میشی باز بزن که بوی دهن مبارک برود. بلـــــــــــــــــــه، بـــــــــــــــــــــرود.

اینطوری دیگه با همه ی خوش تیپی و خوش لباسی و کفش قشنگیتو، مو قشنگیتو، ابرو قشنگیت ُ اینا، وقتی نزدیک یکی میشه طرف مجبور نمیشه روشو بکنه اونطرف یا بینیش رو بگیره که بوی دهن جناب عالی رو تحمل کنه. باور کن شما اصن خوش لباس نباش ولی دهنت بو نده، باور کن بیشتر دوستت دارن تا این که کت و شلوار ۱۰۰۰ دلاری بپوشی بعد نزدیک طرف که میشی تا مرز خفگی برسه.

پس مسواک فراموش نشه . بابا خوش تیپ

» بدون ديدگاه
بخندیم یا ناله کنیم؟

این روزا بساط آه و ناله حسابی گرم شده. هرجا میری طرف داره از زندگیش میناله که آی فلان و آی بیساب. مُد شده. کلا هرچی بیشتر ناله کنی بیشتر تحویلت میگرن. تعجب می کنید؟ بزارید برم سر اصل مطلب.

تو شبکه های اجتماعی یا نه همین دوستان اطراف خودمون، تا حالا به اینا توجه کردید؟ بزارید از جمع دوستان واقعی بگم. اگر بین دوستان واقعی خودتون آدمی باشید که خیلی شاد باشید و شوخ طبع و به قول معروف همیشه خنده روی لب هایتان باشد (نه وسط ختم پدر دوستتون دیگه) از نظر دوستانتان آدمی سبک، بچه، اُسگل، مونگل به نظر می آید؛ خنگ حتی. اما اگر آدمی باشید که بسیار جدی باشید، تحویل نگیرید، همش بنالید، فحش بدید به ملت و دنیا و کمی هم چاشنیه همیشه اخم رو صورتتون داشته باشید بسیار آدم با جذبه، مَرد، چیز فهم، دنیا دیده، جدی و و و و و به حساب می آید و خیلی تحویلتون می گیرن.

این که چرا اینطوریه جای پرسش داره ولی واقعیت همیشه تلخیه. مثال دیگر در شبکه های اجتماعی، مثلا از توئیتر براتون مثال میزنم. دوستانی که بسیار خوش مشرب، توئیت های شاد و بامزه میکنن خیلی تحویل گرفته نمی شن یا شاید بهتر بگم جدی گرفته نمی شن (البته اگر توئیت های بامزه بکنن  ولی هیچکسی رو تحویل نگیرن جزوه دسته بعدی محسوب می شون) و در آخر از نظر دیگران آدمی سبک و بی مزه به حساب می آیی. امـــــــــــــا، حالا بیا تو توئیتات فحش بده، به دنیا، به زندگی، همش بنال از زندگی فلانی اینطوره فلانی اونطوره آقا ببین چه تحویلت میگرن، از نظر دیگران بزرگی، چیز فهمی، به سن عقلانی رسیدی، دنیا دیده ای و و و که بماند. فالوئرات زیاد میشن یواش یواش خلاصه تحویلت میگیرن، هرچی هم بگی اصلا از نظر دیگران داری درست میگی. در کل ناله ی بیشتر و فحش بیشتر برات اعتبار و محبوبیت بیشتری میاره.

نمی دونم تا چه حد با من موافقید، شاید کاملا مخالف باشید با من ولی این چیزی هست که من تجربه کردم و دیدم. دوره ای شده که اگر تحویل نگیری کسی رو بیشتر واسه طرف جذاب میشی و این خیلی بده از نظر من. البته شاید هم تا حدودی درست باشه در هر صورت اگر خیلی با یکی گرم بگیری برای طرف تکراری میشی و با تحویل نگرفتن همیشه براش تازه می مونی. نمی دونم ولی با بقیه بخش ها مخالفم که در بالا گفتم. حتی همین بخش آخری.

نظر شما چیه؟ بالاخره بخندیم یا ناله کنیم؟

ویرایش: البته من بیشتر محیط بیرون و دنیای واقعی برام ملاکه و نیومدم گله کنم. کلن گفتم. فقط این پرسش برام پیش اومده بود که چرا اینطوره؟

» ديدگاه ۱۱
بی‌عشقی آدم را دیوانه می‌کند

این که بی‌عشقی آدم رو دیوانه می‌کند یا خیر، باید از کسانی که تجربه‌اش کردن پرسید ولی عشق چیزی نیست که بتوان آن را کتمان کرد.

البته الان در کشور ما بین جوانان طوری عشق جا افتاده (شایدم ادا در می‌آرن) که عشق چیه، ولمون کن بابا عشق مال این سوسولاس یا عشق خز شده یا اگه دربارش حرف بزنی بهت بخندن ولی اگر خودشون گرفتارش بشن براشون مقدس می‌شه. البته ممکنه این بدوبیرا گفتن به عشق دلیلی داشته باشد. مثلا تجربه‌ی بد داشتن از آن. یعنی خود این اشخاص این مسأله را تجربه کردن و حالا درباره‌اش اینطور قضاوت می‌کنند واگر نه چطور ممکنه کسی که عشق را تجربه نکرده باشد بتواند از بد یا خوب بودن آن به ما آگاهی دهد یا راجب آن قضاوت کند؟

یه مقاله‌ای خیلی وقت پیش هم خونده بودم راجب این مسأله که البته کمی علمی بود. تا جایی که یادم هست براتون نقل قولش میکنم. می‌گفت: نورولوژیست‌های آمریکایی می‌گویند شکست عاطفی شدید واقعا آدم‌ها را مجنون می‌کند. آن‌ها معتقدند عشق به شدت مغز را به خود وابسته می‌کند و اگر فرد با شکست عاطفی روبرو شود مغزش هم تحت تأثیر این شکست قرار می‌گیرد. از نظر آن‌ها عملکرد عشق مانند عملکرد یک داروی مخدر است که وقتی به بدن نرسد، فرد مبتلا را به شدت آشفته می‌کند. تصویربرداری از مغز دانشجویان مورد مطالعه نشان داد که شکست عاطفی سبب واکنش‌های جنون‌واری در مغز افراد می‌شود و این جنون حتی می‌تواند باعث تغییر شکل مغز شود.

» ديدگاه ۴
سوتی های من
یه چن تا سوتی دادم در طی دوران مقدس زندگیم که جا داره با شما هم به اشتراک بگذارم. (این ها تنها بخشی از گاف های اینجانب می باشد – با تشکر از خودم)

سوتی ۱
مکان: جلو  سوپرمارکت
یارو داشت میومد بیرون از سوپر مارکت، گفت سلام چطوری؟ منم گفت: سلام عزیز، چاکرم مرسی، شما خوبی؟ بَد دیدم طرف اصن محل نذاشت و همیطوری از من دور شد. بعد فهمیدم داشته با هندزفیری موبایلش حرف میزده.     :|

سوتی ۲
مکان: تو اتوبوس در حال بلوتوث بازی
هی بلوتوث میومد، هی من قبول نمی کردم، هی باز میومد من قبول نمی کردم، آخر گفتم این طرف خودش رو کشت بزار بینم چی داره می فرسته. قبول کردیم و یه فیلم بود درباره ظاهراً تاریخ ایران و اینا. ولی صداش کم بود، منم  صدایه گوشی رو دادم تا تَه، بعد ناگهان فیلم تاریخی تبدیل شد به این فیلما هستن که نیمه شبا پخش میشه بد خوب نیست زیر ۱۸ سال ببینه، آره شده ازونا حالا این بماند صداش ۳ برابر تصویرش. ینی صداش زیر ۶۶ یا ۶۷ سال بود. بعد من حول شدم گوشی از دستم افتاد پایین زیر دست و پایه ملت، بد در همون حالت صدا فضای اتوبوسرو  مذین کرده بود و من هم تقریبا نزدیک بود گوشی رو رها کنم و از پنجره اتوبوس خودم رو پرت کنم بیرون :|

سوتی ۳
مکان: خونه پای تلویزیون
نشتم واسه خودم پایه تی وی داشتیم پی ام سی میدیدم، که یاد دوستم بابک افتادم . گفتم ی اس ام اس بهش بدم خیلی دلم براش تنگ شد یهو. بد منو بابک خیلی راحتیم و کلی هم دیگرو قبل سلام و درود با اس ام اس اول فحش کاری، بعد تازه میگیم خُب سلام چطوری خوبی و اینا. خلاصه، بهش اس ام اس دادم که : مرتیکه خره نفهم، گوساله، عَمت رو فلان و بهمان. کدوم گوری هستی. بعد دیدم جواب نداد، دوباره پیام فرستادم با فحش هایی جذاب تر و گیراتر (از دید بابک) در حد ناموسیُ اینا؛ باز هم دیدم جواب نداد. تصمیم گرفتم قسمت Delivery رو چک کرده تا ببینم اس ام اس ها اصن بهش رسیده یا خیر، بعد از چک متوجه شد که اس ام اس ها به سمت babak نرفته، بلکه به سمت baba رفته. :|

سوتی ۴
مکان: در حال آموزش یاهو میل به مدیر شرکت
خلاصه آقای مدیر (قاسم) به من گفت که بیا این ایمیل رو بهم یاد بده چطور بفرستم یا نگاه کنم، چک کنمُ اینا. گفتم باشه. بَد گفتم ایمیل دارید؟ گفت آره یدونه دارم تو یاهوئه چیه؟ گفتم اوکی خوبه. بعد داشتم همیطور بهش آموزش میدادم. بحث این شد که سرویس های دیگری هم هستن که ایمیل میدن مثل گوگل و مایکروسافت که برگشت به من گفت کدوم بهتره، گفتم گوگل و مایکروسافت هردوشون از یاهو بهتره. ایمیل یاهو رو این بیشتر اینایی که سر در نمیارن از نت یا تازه کارن استفاده میکنن. کلن اونایی که هیچی بارشون نیست  :| بعد چند ثانیه در سکوت بهم خیره شدیم :|

سوتی ۵
مکان: در مسیر شرکت
دیر از خواب بیدار شده بودمُ خلاصه تند تند لباسام رو پوشیدم و زدم بیرون سمت شرکت. در مسیر تنها چیزی که داشت کلافم میکرد نگاه ملت بود به خصوص دخترا و خنده هایشان. با خودم میگفتم آخه اینا چرا هی نگاه میکنن می خندن. (خنده هم آماری نبود بگیم دارن آمار میدن، کاملاً واضح بود که تمسخره) خلاصه قاتی پاتی شدیم در اون روز. به شرکت که رسیدم وارد شرکت که شدم دیدم منشی ها منو نگاه کردنُ بعد ۳ ثانیه زدن زیر خنده. گفتم چیه آخه. منشی: پاچه شلواره پایه راستت مونده تو جورابت :|  -   ینی من کل مسیر رو اینجوری آمدم؟ :|
شما چی؟ شما سوتی دادی؟ بگو خُب

» ديدگاه ۱۸
همکار یا آیینه ی دِق؟

حدود یکسالی میشه که تو این مؤسسه آموزشی دارم کار میکنم. انواع منشی عوض کردیم جاتون خالی . از او منشی های سانتی مانتال و شیک و تروتازه گرفته تا منشی های چادری و سیبیل دار (اسمایلی گشت ارشاد حتی).

حالا ظاهر و این بند و بثات بماند، از همه مهتر آی کیو این بانوان گرامی می باشد. ینی در حد جُلبک. کمتر حتی.  بعد کاش به این منشی ها ختم میشد، داوطلباش هم بدتر. حالا از منشی ها گفتم ، داوطلب زنگ زده به منشی ایمیل بده، ایمیل داوطلب اینه مثلا:

example@yahoo.com بعد حالا منشی اینو تحویل من داده : www.example.yahoo.com :|

بعد میگم آخه خانم منشی (فدای او سیبیلات بشم) داخل پرانتز رو تو دلم گفتم البته. این که ایمیل نیست، این شبیه سایته؟

منشی: خوب شاید داده که به سایتش بفرستید؟ :| :| :| :| :|

بله بله، ممکنه ولی من باید به ایمیلش بفرستم، میشه آدرس ایمیلش رو بگیرید؟

منشی: بله، میگیرم.

بعد زنگ میزنه آدرس ایمیل رو میگیره، اینبار اینو تحویل من میده: www.example@yahoo.com :|

خانم این که اشتباهه، اصن بده خودم باهاش تماس بگیرم. زنگ زدم به یارو خود دختره با اعتماد به نفس همین ایمیل بالایی رو بهم داد، منم وقتی فهمیدم مخاطلبام کی هستن ایمیل رو بدون www وارد کردم، ارسال هم شد، دیگه هم زنگ نزدم بهش بگم که درستش چیه تا در جهل مرکب بماند. یَنی اینه وضع من تو محل کار. این تنها بخشی از خاطره ی من از محل کار بود. بعدها خاطرات از این وحشتناکتر هم خواهم گفت.

» ديدگاه ۱۰
تجربۀ کنسرتِ سیروان خسروی

ساعت ۵ بود که با آژانس از ولنجک با آرتین به سمت محل برگزاری کنسرت حرکت کردیم. نزدیکای برج میلاد جمعیت زیاد و ماشین های فراوان به سمت پارکینگ برج میلاد در حال حرکت بود. ترافیک به حدی بود که تصمیم گرفتیم با آرتین مسیر سربالایی تا خود سالن کنسرت رو پیاده طی کنیم.

به پارکینگ که رسیدم سف طویلی در پشت در آسانسور بود که منتظر مانیدم تا نوبتمان شد و رفتیم داخل. به بالا که رسیدم محیط بسیار بزرگ بود که پشت ما برج میلاد قرار میگرفت و روبرو هم سالن بزرگ کنسرت. در آنجا حدود نیم ساعت پشت در ها مانیدم و آدم های جورواجوری هم در اطرافمون دیده میشد. از دختر پسر های جوان گرفته تا آدم های مسن و پیر. پسری هم آنجا بود که روی تی شرتش عکس سیروان بود و پشت تیشرت برادر سیروان، زانیار.

از مردم خواستن که به دو صف جداگانه زن و مرد تقسیم شوند تا با بازرسی بدنی وارد سالن شوند. بازرسی هم رد کردیم و اینبار در داخل سالن حدود ۴۰ دقیقه پشت در اصلی منتظرم ماندیم. کم کم صدای ملت داشت در میومد و من هم طی این مدت عکس میگرفتم و توئیت می کردم واسه اینکه دوستام ببینن. درها رو باز کردن و در سالن مستقر شدیم. جمعیت هم کم کم اضافه شد تا این که سالن کامل پر شد و پرده ها کنار رفت و سیروان هم شروع کرد به خواندن. البته بعد از کلی سلام و عرض خواهی برای تأخیر در شروع کنسرت.

در طی کنسرت ۲ مأمور هم کنار ما بودند که نگاهشان به این بود که کسی فیلم نگیره و یا دختر یا پسری کاری غیر اخلاقی (رقص) نکنند.  : ))

ولی تو مرحله فیلم برداری باید بگم همه داشتن فیلم می گرفتن و فقط میامد به من گیر میداد که فیلم نگیرید که گوشیتون توقیف میشه در حالی که همون لحطه آرتین صندلی بقلی من داشت با خیال راحت فیلم می گرفت و برای می سوال بود که آخه چرا به من گیر میده  فقط.

کنسرت به بخش آهنگ های شاد رسید، جاتون خالی هرکی به هرکی شد و دختر پسر کمی رقصیدیم و تقریباً هم کاری از دستشون بر نمی آمد. جالب اینجا بود یکی از مأمورا شبیه این آدم های طالبان بود و یکی دیگه بسیار خوش تیپ و به قول امروزی ها فشن. تا آخر کنسرت کلی خوش گذشت و آهنگ بارون هم خونده نشد که حرس من رو درآورد سیروان با این کارش. زانیار و چند خواننده دیگر هم در کنسرت برای دیدن بودن که سیروان همه ی آنها رو معرفی کرد.

و البته من هم در طی کنسرت عکس میگرفتم و توئیت میکردم. بعد از تمام شدن کنسرت به سمت خانه راه افتادیم و رفتیم یه آلبوم ساعت ۹ دوباره با آرتین خریدیم همینجوری واسه حمایت و اینا.

در پایان تجربه بسیار خوبی بود و لذت بسیار بردیم شدید. به شخصه کنسرت خواننده های داخلی هیچکدوم نخواهم رفت، بجز سیروان، چون تنها خواننده داخلی هست که دوستش دارم و البته تنظیم کننده و آهنگساز و همانطور هم که میدانید بهترین تنظیم کننده حداقل داخل ایران شناخته شده در جامعه ی ایرانی.

برای گرفتن سایر عکس های این کنسرت کلیک کنید.

» ديدگاه ۴
خواب یا چی؟

شب ک میخوام بخوابم، (معمولا دیگه زودتر از ۱ نیمه شب نمی خوابم) میگم گوشی رو بزارم ساعت مثلاً یک ربع به هفت زنگ بزنه تا بیدار بشم.

ساعت یک ربع به هفت میشه، گوشیم زنگ می خوره، بدون اینکه هوشیار باشم بلافاصله قطعش میکنم و خواب می مونم.

شب بعد تصمیم می گیرم که هم یک ربع به هفت بزارم هم ساعت ۷٫

فردا گوشی زنگ میخوره ۱ ربع به هفت و باز به طور غیر هوشیار قطعش میکنم و خواب می مونم تا ۷ که میشه دوباره زنگ می خوره و اینبار هوشیار قطعش میکنم و با خودم هی فکر میکنم که خب دیگه الان پاشم دیگه، ساعت ۷ شده و باید آماده شم.

تو همین افکار هستم که یهو مادرم صدام میزنه پاشو دیگه بابا ساعت ۷:۳۰ هست. خواب موندی o_O

بع له، افکار نبوده اونا که، بلکه خواب بوده و من تصورم بر این بوده که دارم فکر می کنم و ساعتم هنوز همان ۷ است، نهایتاً ۷:۰۵ در حالی که خیر ساعت ۷:۳۰ شده است.

این تقریباً داستان هر روز من هست. فقط خوبیش اینکه که گاهی ۱۵ دقیقه کمتر خواب می بینم. شاید راهکاری باشه براش، ولی هنوز پیداش نکردم.

» ديدگاه ۱
عزرائیل، دست نگهدار!

هِی عزرائیل، با توأم، آره با توأم.

تو خجالت نمی کشی؟ حیا نمی کنی؟ از این همه قشر واسه مراسم جون گیرون رفته سراغ هنرمندای دنیا!!! نه من فقط می خوام بدونم تو خجالت نمی کشی؟ نه، فقط بگو، نه ببین حرف نزن، فقط بگو تو خجالت نمیکشی؟ فکر کردی غلط کردی، کثافت مرض، از جلو چشام خفه شو، واسه من گردن درازی میکنه زبون کُلفت. چی؟ چی؟ چی گفتی؟  اگه جرات داری یه باردیگه نگو!!!

اخه من نمی فهمم این همه قشر تو این مملکت داریم، سیاست مدار، ورزشکار، شهرداری، کارگر، همه و همه بعد  تو امسال که سال مضاعف هم هست اومدی گیر دادی به این هنرمندا، اونم چه هنرمندایی، رفتی سراغ اون سوگولیاشون. بابا این همه هنرمند بی خودو درپیتی داریم، لااقل برو سراغ اونا، چه میدونم ساسی مانکنی، الیشمسی، علی صادقیی، جوات رضویانی؛ این همه هنرمند بی خود داریم رفتی سراغ مثلا حمیده خیرآبادی. خب که چی؟ مرض داری مثلاً الان تو؟ آزار داری. خوبه یکی بیاد جون هنرمندای بهشت رو بگیره؟ خوشال میشی. نکن آخه.

من اصن یه پیشنهاد دارم واست، برو سراغ سیاست مدارا، بابا هم سیاست چیز بیخودیه هم اینکه همش دروغه، توش خوب و بد نداریم. برو هرچی سیاست مدار خوب و بد هست بِکُش. باور کن. تازه خیلی معروفتر میشی. فکر کن! مثلاً دیروز جناب آقای …….. رئیس جمهور کشور …….. در گذشت. WOW، شنیدید بچه ها؟ عزرائیل عجب جرأتی داشته، رفته کیو کشته! بابا دمش گرم!!!

می بینی؟!!! خیلی لذتش هم بیشتره. پس دست از سر هنرمندای ما بردارو بی خیالشون شو. راستی تا یادم نرفته از این هنرمندای بیخودم خواستی بِکُش ولی محمد رضا گلزار و نکش، من دوسش دارم. پسر خوبیه، خوشگله و دوست داشتنی.

پس جناب آقای عزرائیل، با خدا هم صحبت کن، قشنگ سنگاتونو وا بکنید، انقدر دیگه ولایت مدار هم نباش، حالا درسته سال کار مضاعف هست ولی کمی هم فکر کن قبلش. حالا خواستی بگو من خودم با خدا صحبت میکنم بَلکمم راضیش کنم.

پس عزاریئل فعلاً دست نگهدار. مقسی

» ديدگاه ۱
کوروش بیدار شو، خواب موندی

صب میشه، ساعت گوشیم زنگ می خوره!

مادر: کوروش پاشو دیگه بسه، ظهر شد (حالا هنوز ساعت ۷ صب نشده)، کوروش: میخوام بخوابم، خوابم میاد – مادر: پاشو حرف نباشه دیرت شده ساعت ۷:۳۰ شده، خواب موندی، بدو بدو پاشو – کوروش با کله از خواب می پره، هااا، ساعت ۷:۳۰؟ واااااای دیر شد، با کله میره دشوری اصن نمی فهمه چی کار میکنه اون تو، میاد بیرون سریع صبونه میخوره در حد یک لقمه نان بعد لباساشم می پوشه و تند و تند موها رو در حد حفظ آبرو درست میکنه و تا میخواد بره بیرون مامانش میگه: چرا انقدر زود میری، تازه ساعت ۷:۰۰ هست که؟

کوروش ی نگاه می ندازه میبینه بع له، ساعت تازه ۷:۰۰ و مادرش کلک زده که این زود بیدار بشه! هِعـــــــــــــــــــــی

آخه مادر من، من دیشب ساعت ۴:۱۰ دقیقه خوابیدم، داشتم با عسل حرف میزدم، (توضیح: التبه تقصیر عسل نیست ها، خودم تا ۲ کافی نت بودم) بعد تو منِ بدبختی که همش ۲ ساعت ۵۰ دقیقه خوابیدم و باید با این کلک بیدار کنی؟ تو نمیگی من سکته میکنم می مونم رو دستت بعد تازه عسلم بیوه میشه؟

آخه مادر من لااقل وقتی بیدار شدم بهم بگو که شوخی کردم عجله نکن تا حداقل تشکر کنم ازت که با این کلک بیدارم کردی نه اینکه پدر خودمو در بیارم، نفهمم تو دشوری چی کار کردم اصن، یا صبونه چی خوردم یا لباس چی بپوشیدم! ب جوونیم رحم کن آخه. زین پس کلک های دیگه بزن خُب؟؟ دست قشنگت درد نکنه. / با تشکر از مادرم و خودم.  :|

» ديدگاه ۳
مهمونی، شلوغی

وای از این مهمونی های شلوغ خانوادگی. نمی دونم ازشون فرار کنم یا برم سمت شون. شاید تنها دلیلی ک باعث بشه من سمت مهمونی های شلوغ برم دیدن شخص خاصی باشه در اون جلسه واگر نه اصن از مهمونی های شلوغ خوشم نمی آد.

هرکی یجور نگات می کنه، هرکی ی سوال ازت می کنه، باید ب همه لبخند بزنی واگر نه میگن داره کلاس میزاره و اینا.

از همه بدتر همهمه هست ک گاهی اوقات رو مخمه. بیشتر مهمون های جموجور و خلوت حداکثر ۱۵ نفر رو دوس دارم نه مثل امشب ک گمونم ۳۰ تا ۴۰ نفر باشن ک بدتر از همه ۸ تا بچه قدونیم قد بین ایناس ک با کوروش کوروش گفتنشون سر آدمو می برنه.

شاید بهترین بخش این مهمونی ها دیدن پسر عموها و دختر عموهای هم سن خودت باشه ک کمی حال و هوای اون فضا رو باعث میشه فراموش کنی.

ولی در کل مهمونی خلوت بهتر از شلوغ هست، شاید چون خودم الان وسط یکی از این مهمونی شلوغام، باعث شد این مطلب رو بنویسم.

شما چی؟ شما هم مثل منیت؟ یا برعکس؟

» ديدگاه ۵

شبکه های اجتماعی و من

روزشمار

سپتامبر 2010
ش ی د س چ پ ج
« Aug    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

توئیتر من

ديدگاههاي اخير

  • کوروش: می دونم. ولی بعضی از دوستان به دبر و محیطش عادت دارن...
  • کیوان: البته hahlo هنوز کار میکنه ها...
  • کیوان: دید دیری دید دید دید...کوروش! :D...
  • هنردوست: معرفیت کردم. با اجازتون یا بی اجازتون : http://www.honardust...
  • سینا: این Galaxy S چه نصب راحتی داره... من خودم Desire دارم برای ...