- آآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ. صورتم.
- من وقعاً از شما معذرت میخوام، راستش این توپ رو تازه خریدم از خارج، ذوق زده شدم، تو پرواز قبلیم که داشتم میومدم اینو خریدم. خیلی باحاله. اوه راستی الان فوتباله شما فوتبال می بینید؟ میتونیم با هم ببینیم. بیاید بریم خونه من، بیایید.
دست من رو گرفته بود و من رو به سمت کلبه اش میکشید. همینطور که ازم خواهش میکردم که به خونش برمُ دستم رو می کشید نگاهی به تابلو دره خونش انداختم. پرهام ۲۱aban@
قسمت پنجم:
ترفند های کوچک – آراسته باشید تا از نگاه کردن به خودتان لذت ببرید و دیگران هم از دیدن شما لذت ببرند. خوش بو باشید، تمیز باشید، خوش لباس باشید. مثل هدیه ای باشید برای خودتان و برای دیگران.
ترفند کوچک برای اینکه کمتر بدبو باشید – هر روز خودتان را بشویید. از مواد ضد بوی عرق استفاده کنید. هر روز لباس های زیرتان را عوض کنید. هر روز جوراب های تان را عوض کنید. از لباس هایی که بوی عرق می دهد استفاده نکنید. کمی عطر، ادکلن و مواد معطر دیگر به لباس های تان بزنید.
توجه – لباس های سیاه هم کثیف می شوند ولی کثافتشان دیده نمی شود بلکه به مشام می رسد :|
برای این که دهان تان بوی بد ندهد – صبح و شب دندان های تان را مسواک بزنید. زیاد سیگار نکشید. زیاد سیر نخورید! دست کم سالی یک بار به دندان پزشک مراجعه کنید. برای کنترل بوی دهان تان: در کف دست های تان (ها) کنید و بعد بو بکشید. در صورت بوی بعد، قرص نعنا بمکید.
اگر بوی بد دهان همچنان مقاومت کرد، دهانتان را ببندید و ساکت بمانید :|
لباس – قبل از این که بوی خوب بدهید، باید احساس خوب داشته باشید و در لباستان راحت باشید. اگر لباستان خیلی ناراحت باشد، شیک پوش نیستید. اگر لباستان خیلی راحت هم باشد، شیک پوش نیستید. شیک پوش واقعی آن است که به چشم نیاید.
هرگز این حالت را نگیرید که لباس پلوخوری تان را پوشیده اید. حتا اگر به پلوخوری می روید.
باید لباس با زمان، مکان، موقعیت، شخصیت، سن و اندامتان هماهنگ باشد. فرض کنید یک ببر لباس پلنگ بپوشد، می دانید چه قدر زننده و مضحک می شود؟
موها – باید دوبار در هفته شسته شوند. هر روز شانه و منظم شوند. باید فکری برای شوره مو که روی شانه ها می ریزد، کرد.
مدل مو – مدل مویی را برگزیند که به شما بیاید، اگر جوان هستید موهایتان را یه وری نکنید یا اگر پیرمرد هستید آن ها را سیخ نکنید. می توانید از مدل های مویی که از طرف دولت محترم پیشنهاد شده استفاده کنید و نگران گشت های ارشاد هم نباشید.
صدای کارخانه – بدن انسان یک کارخانه ی بزرگ است که ماشین آلات آن روز و شب کار می کنند و از لوله های آن صدا و هوا و دود داخل و خارج می شود که باید تا حد امکان جلوی این صداها را بگیریم و یا دستِ کم جلوی دیگران ملاحظه کنیم. آروغ، عطسه، فین، (باد روده)، صدای دهان دره، سکسه و …
این مطلب رو امروز تو گودر خوندم و خیلی برام جالب بود که البته خودمم چندتا بهش اضافه کردم.
خوشگل = خوجل
خوبی = خوفی
جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم
عشق منی = عجق منی
قربونت برم = قلبونت بلم
چطوری؟ = تطولی؟
چی کار می کنی = چیکال می کنی
سلام = شلام
دختر= دخمل
پسر = پسمل
عزیزم = عجیجم
جون = جونزززززز
بی تربیت: بی تبلیت
بی ادب: بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشلکه واقعاً)
دوست ندارم: اصنم نِی خوام
نمیدونم= نیدونم(بعضی ها این روزا خیلی زیاد میگن!!)
دوست = دوکس (این کلمه رو نمیدونم از کجا درآوردن)
در پایان به ابراز عشق یک دختر ایرانی با یک پسر توجه کنید:
شلام قلبونت بلم چطولی ؟جیگلتو بخولم پسمل من نیدونی چقدر دوکست دالم
کره زمین - کره زمین را باید به همان اندازه تمیز نگاه داریم که زمانی بر آن پا گذاشتیم. باید به کسانی که بعد از ما و از پشت سر می آیند نیز فکر کنیم. زندگی ادامه دارد …
بعد از ما قرار نیست دوباره طوفان نوح به وجود بیاید.
برای ادب بیشتر، این کارها را در برنامه روزانه تان بگنجانید:
وقتی خورشید طلوع میکند به آن سلام کنید. بر زمین تف نیندازید. به شاخه های درختان که خم شده اند جواب سلام بدهید. گل ها را از ریشه نکنید چون دیگر سبز نخواهند شد. کیسه و بطری پلاستیکی را در مزارع و پارک ها روی زمین نیندازید. آشغال ها را در رودخانه و دریا نریزید چون ماهی ها نمی توانند آنها را هضم کنند. ته سیگار را در جنگل نیندازید تا سال بعد دوباره بتوانید جنگل را ببینید.
به خاطر حرمتی که به ماهی ها می گذارید در دریا جیش نکنید و بالاخره برای آسمان پرستاره کف بزنید.
توجه: همیشه وقت غروب به خورشید شب بخیر بگوییم و فراموش نکنیم که به او بگوییم به امید دیدار.
اگر طبیعت را خراب کرده ایم، اگر به طبیعت صدمه زده ایم باید از آن معذرت بخواهیم و طبیعت نیز باید در جواب به ما بگوید: «خواهش میکنم.»
آسفالت کارانی که خیابان را با مته سوراخ میکنند، باید از زمین معذرت بخواهند و برایش گل بفرستند. تصور کنید یک روز زمین دلسش بخواهد که انتقام بگیرد و به انسان ها بگوید: «قرن هاست که دارم شما را تغذیه میکنم، حالا که با من این طور رفتار میکنید، من هم دیگر برای شما سبز نخواهم شد.»
توجه: اگر یک روز زمین از دادن گندم و ریحان به ما خودداری کند، از این پس کباب مان را با چه بخوریم؟
به هیچ کس نگوییم توله سگ – فقط حرمت حیوانات بزرگ و ترسناک را نباید حفظ کرد. قبل از این که یک حشره کوچک را له کنید در نظر آورید که اگر او هزار بار بزرگتر شود آن وقت چه قدر خواهید ترسید.
به قناری که چه چه می زند چه بگوییم:
سوتی ۱
مکان: جلو سوپرمارکت
یارو داشت میومد بیرون از سوپر مارکت، گفت سلام چطوری؟ منم گفت: سلام عزیز، چاکرم مرسی، شما خوبی؟ بَد دیدم طرف اصن محل نذاشت و همیطوری از من دور شد. بعد فهمیدم داشته با هندزفیری موبایلش حرف میزده. :|
سوتی ۲
مکان: تو اتوبوس در حال بلوتوث بازی
هی بلوتوث میومد، هی من قبول نمی کردم، هی باز میومد من قبول نمی کردم، آخر گفتم این طرف خودش رو کشت بزار بینم چی داره می فرسته. قبول کردیم و یه فیلم بود درباره ظاهراً تاریخ ایران و اینا. ولی صداش کم بود، منم صدایه گوشی رو دادم تا تَه، بعد ناگهان فیلم تاریخی تبدیل شد به این فیلما هستن که نیمه شبا پخش میشه بد خوب نیست زیر ۱۸ سال ببینه، آره شده ازونا حالا این بماند صداش ۳ برابر تصویرش. ینی صداش زیر ۶۶ یا ۶۷ سال بود. بعد من حول شدم گوشی از دستم افتاد پایین زیر دست و پایه ملت، بد در همون حالت صدا فضای اتوبوسرو مذین کرده بود و من هم تقریبا نزدیک بود گوشی رو رها کنم و از پنجره اتوبوس خودم رو پرت کنم بیرون :|
سوتی ۳
مکان: خونه پای تلویزیون
نشتم واسه خودم پایه تی وی داشتیم پی ام سی میدیدم، که یاد دوستم بابک افتادم . گفتم ی اس ام اس بهش بدم خیلی دلم براش تنگ شد یهو. بد منو بابک خیلی راحتیم و کلی هم دیگرو قبل سلام و درود با اس ام اس اول فحش کاری، بعد تازه میگیم خُب سلام چطوری خوبی و اینا. خلاصه، بهش اس ام اس دادم که : مرتیکه خره نفهم، گوساله، عَمت رو فلان و بهمان. کدوم گوری هستی. بعد دیدم جواب نداد، دوباره پیام فرستادم با فحش هایی جذاب تر و گیراتر (از دید بابک) در حد ناموسیُ اینا؛ باز هم دیدم جواب نداد. تصمیم گرفتم قسمت Delivery رو چک کرده تا ببینم اس ام اس ها اصن بهش رسیده یا خیر، بعد از چک متوجه شد که اس ام اس ها به سمت babak نرفته، بلکه به سمت baba رفته. :|
سوتی ۴
مکان: در حال آموزش یاهو میل به مدیر شرکت
خلاصه آقای مدیر (قاسم) به من گفت که بیا این ایمیل رو بهم یاد بده چطور بفرستم یا نگاه کنم، چک کنمُ اینا. گفتم باشه. بَد گفتم ایمیل دارید؟ گفت آره یدونه دارم تو یاهوئه چیه؟ گفتم اوکی خوبه. بعد داشتم همیطور بهش آموزش میدادم. بحث این شد که سرویس های دیگری هم هستن که ایمیل میدن مثل گوگل و مایکروسافت که برگشت به من گفت کدوم بهتره، گفتم گوگل و مایکروسافت هردوشون از یاهو بهتره. ایمیل یاهو رو این بیشتر اینایی که سر در نمیارن از نت یا تازه کارن استفاده میکنن. کلن اونایی که هیچی بارشون نیست :| بعد چند ثانیه در سکوت بهم خیره شدیم :|
سوتی ۵
مکان: در مسیر شرکت
دیر از خواب بیدار شده بودمُ خلاصه تند تند لباسام رو پوشیدم و زدم بیرون سمت شرکت. در مسیر تنها چیزی که داشت کلافم میکرد نگاه ملت بود به خصوص دخترا و خنده هایشان. با خودم میگفتم آخه اینا چرا هی نگاه میکنن می خندن. (خنده هم آماری نبود بگیم دارن آمار میدن، کاملاً واضح بود که تمسخره) خلاصه قاتی پاتی شدیم در اون روز. به شرکت که رسیدم وارد شرکت که شدم دیدم منشی ها منو نگاه کردنُ بعد ۳ ثانیه زدن زیر خنده. گفتم چیه آخه. منشی: پاچه شلواره پایه راستت مونده تو جورابت :| - ینی من کل مسیر رو اینجوری آمدم؟ :|
شما چی؟ شما سوتی دادی؟ بگو خُب
حدود یکسالی میشه که تو این مؤسسه آموزشی دارم کار میکنم. انواع منشی عوض کردیم جاتون خالی . از او منشی های سانتی مانتال و شیک و تروتازه گرفته تا منشی های چادری و سیبیل دار (اسمایلی گشت ارشاد حتی).
حالا ظاهر و این بند و بثات بماند، از همه مهتر آی کیو این بانوان گرامی می باشد. ینی در حد جُلبک. کمتر حتی. بعد کاش به این منشی ها ختم میشد، داوطلباش هم بدتر. حالا از منشی ها گفتم ، داوطلب زنگ زده به منشی ایمیل بده، ایمیل داوطلب اینه مثلا:
example@yahoo.com بعد حالا منشی اینو تحویل من داده : www.example.yahoo.com :|
بعد میگم آخه خانم منشی (فدای او سیبیلات بشم) داخل پرانتز رو تو دلم گفتم البته. این که ایمیل نیست، این شبیه سایته؟
منشی: خوب شاید داده که به سایتش بفرستید؟ :| :| :| :| :|
بله بله، ممکنه ولی من باید به ایمیلش بفرستم، میشه آدرس ایمیلش رو بگیرید؟
منشی: بله، میگیرم.
بعد زنگ میزنه آدرس ایمیل رو میگیره، اینبار اینو تحویل من میده: www.example@yahoo.com :|
خانم این که اشتباهه، اصن بده خودم باهاش تماس بگیرم. زنگ زدم به یارو خود دختره با اعتماد به نفس همین ایمیل بالایی رو بهم داد، منم وقتی فهمیدم مخاطلبام کی هستن ایمیل رو بدون www وارد کردم، ارسال هم شد، دیگه هم زنگ نزدم بهش بگم که درستش چیه تا در جهل مرکب بماند. یَنی اینه وضع من تو محل کار. این تنها بخشی از خاطره ی من از محل کار بود. بعدها خاطرات از این وحشتناکتر هم خواهم گفت.
آنچه در قسمت سوم خواندید: در قسمت قبل کوروش با دیدن شادونه خیلی از شخصیت و حرکاتش تعجب کرد و تصمیم گرفت اونو تعقب کنه تا به خونش بره و کمی بیشتر با او آشنا بشه، در حال رفتن به اونجا با میلاد و کیوان آشنا شد.
قسمت چهارم: و همینطور کیوان داشت به کل سران روستا فحش می داد، از مقامات بالا گرفته تا غیره، حتی از خدا هم شاکی بود. تصمیم گرفتم قبل از اینکه به در زدن خونه شادونه ادامه بدم برم کمی با کیوان صحبت کنم.
- سلام، خوبید شما؟
- گیرم که علیک، حالم خوب نیست، دلم میخواد همه رو خفه کنم، مر گ بر این نظام روستا، حالم به هم میخوره، همش شده پارتی بازی. آهااااا، فهمیدم. خودکشی، بهتره خودکشی کنم. ولی اولش باید بزنم مادر همه اینار به *** بدم.
- WOW، شما خیلی عصبی هستید، بهتره کمی خودتون رو کنترل کنید.
- من؟ عصبی؟ هه، بیشین بینیم بابا، تو چه میدونی روستا چه خبره، هرچی آدمه پدر سوخس رفته رو قدرت ما بدبخت بی چاره ها نشسیم اینجا داریم بندگی میکنیم.
- خُب، چرا شما با مینا همراه نمیشی؟ اون ی حذب تشکیل داده واسه مبارزه با کدخدای روستا، برو کمکش کن.
- مینا؟ مینا۱۸آبان؟ هه، آب ما با زن جماعت تو ی جوب نمیره. عمراً نرم پیش اون زنِ.
و باز شروع کرد زیر لب فحش دادن به هرکی که میومد تو ذهنش. حتی به منم یه فحش داد. با خودم گفتم اگه ی خورده دیگه اینجا بمونم ممکنه همه اجدادم فحش بخورن. ازش فاصله گرفتم و رفتم سمت خونه شادونه. درباره شروع کردم به در زدن، از خونه بقلی یعنی همسایه سمت چپی شادونه، میلاد از خونش اومد بیرون. مثل این که از حمام اومده بودُ حسابی شیک کرده بود و میخواست بره جایی. با خودش زمزمه ای می کرد.
- این توکلی رو من باید حالش رو بگیرم، اصن این توکلی وقتی میخنده صداش یه جوری میشه، قیاقش ی جوری میشه، هیچی هم حالیش نیست ها؟ کلن از این توکلی بدم میاد دیگه، هوووق هووووق
بعد یهو منو دید. (ادامه…)
حرمت – حرمت به افراد، حرمت به تفاوت ها و طرز تفکر و منش متفاوت آن ها است. تصور کنید اگر بنا بود تمام مردم کره ی زمین مانند هم بودند، دنیا چه قدر خسته کننده می شد.
آیا باید حرمت همگان را حفظ کرد؟
بله، باید حرمت تمام انسان ها را حفظ کرد. زیرا بلاخره افرادی هم وجود دارند که ما باید خودمان را مجبور کنیم به آنه ها احترام بگذاریم مثل:
آن ها که مرتباً بوق می زنند. آن ها که لوله ی اگزوز موتور سیکلت شان را دست کاری می کنند تا صدای گوش خراشی بدهد. آن ها که … آن ها که…
و سرانجام آن هایی که حرمت هیچ کس و هیچ چیز را نگه نمی دارند.
حرمت به خارجیان - فراموش نکنیم به محض اینکه به آن طرف مرز قدم بگذاریم، ما هم غریبه و خارجی می شویم. خارجی ها می توانند سیاه پوست، زرد پوست، سرخ پوست باشند (ولی البته هرگز آبی پوست نمی شوند.)
شاید این رنگ ها هستند که بیش تر سفید پوستان را جری می سازند. حرمت آداب و رسوم خارجی ها را حفظ کنیم. با یک سیاه پوست درباره ی برده های سیاه پوست صحبت نکنیم و یک آلمانی را از اعقاب هیلتر نخوانیم.
وقتی یک موجود فضایی را که از کره ی مریخ آمده، دیدید، به او نخندید. یک چینی را که سگ و گربه می خورد مسخره نکنید مگر این که سگ و گربۀ شما را خورده باشد.
توجه: هرگز به یک خارجی نگویید «اجنبی».
حرمت به افراد مستند – افراد مستمند مناعت خود را دارند، آن ها فقر خود را پنهان می کنند. شما هم باید طوری رفتار کنید که انگار فقرشان را نمی بینید. (البته وقتی سائلی را دیدید که از شما درخواست کمک می کند، خودتان را به آن راه نزنید.
چه طور باید به مستمندان نشان دهید که فقرشان را نمی بینید؟
از او پول قرض بخواهید!
توجه: هرگز به احمق ها نگویید احمق بی نوا. حتا اگر آن احمق بی نوا باشد.
حرمت به ثروتمندان – پول دارها زندگی جالب و راحتی ندارند. مغز آن ها دیگر به چیزهای ساده و بامزه و شاد نمی اندیشد. آن ها دیگر نمی دانند برای تفریح بیشتر چه کنند. آن ها دیگر بلد نیستند وقت گذرانی کنند چون وقت برایشان طلا است.
آیا فکر می کنند چون ثروتمند هستند خوشبخت اند و نخواهند مُرد؟ پس بدبخت خوشبخت ها…!
انقد هرچی میشه می ندازن گردن بدحجابی و فتنه و اغتششاش و اینا که دیگه کم کم علل همه حوادث معلوم شده از قبل:
حادثه : زمین خوردن
علت : بد حجابی و نگاه کردن به بد حجاب
حادثه : ترکیدگی لوله آب منزل
علت : اسراف در مصرف آب ، حمایت از فتنه سبز
حادثه : شکستگی پا
علت : اغتشاش و آشوب در خیابان
حادثه : پریدن غذا یا آب در گلو و سرفه زیاد
علت : شعار دادن علیه ولایت فقیه و دولت منتخب
حادثه : دندان درد
علت : متهم کردن بسیجیان جان بر کف بر وابستگی به ساندیس و …
حادثه : ضعیف شدن چشم، خارش چشم
علت : علاقه مندی زیاد به رنگ سبز اموی
حادثه : ماندن دست لای درب، شکستگی یا در دفتن انگشتان
علت : نشان دادن علامت V با انگشتان در خیابان
حادثه : تصادف
علت : بوق زدن زیاد با ماشین برای حمایت از فتنه سبز
حادثه :اتصالی برق و قطعی برق، سوختگی لامپ تصویر تلویزیون
علت : نگاه نکردن و عدم توجه به اخبار جموری اسلامی و نگاه کردن ماهواره
حادثه: گوش درد
علت : گوش کردن به رادیو های بیگانه
حادثه : زلزله
علت: بد حجابی , بی بند و باری , زنا , عدم حمایت از ولی فقیه , علاقه مندی به سبز اموی
حادثه : سیل
علت: تهمت به ولی فقیه , عدم اعتماد به دولت منتخب
حادثه : گرد باد
علت: نادیده گرفتن احکام شرعی در مورد مراسم غیر مذهبی از قبیل چهارشنبه سوری
حادثه : سونامی
علت: کشیدن علائم مربوط به فتنه سبز از جمله V بر روی دیوار
حادثه : خسوف
علت: عدم شرکت در نماز جمعه به امامت نمایندگان ولی فقیه (هاشمی را شامل نمیشود!)
حادثه : کسوف
علت : عدم برخورد و جهاد بر سران فتنه و آشوب گران
حادثه : طوفان
علت : اختشاش و آشوب خیابانی , آتش زدن بانک و اتوبوس
حادثه : طوفان شن
علت : عدم حمایت از طرح هدف مند کردن یارانه های دولت
حادثه : تگرگ
علت : خواندن بیانیه های سران فتنه سبز و توزیع آن ها
حادثه : باران شدید
علت : پوشیدن لباس سبز در خیابان
ساعت ۵ بود که با آژانس از ولنجک با آرتین به سمت محل برگزاری کنسرت حرکت کردیم. نزدیکای برج میلاد جمعیت زیاد و ماشین های فراوان به سمت پارکینگ برج میلاد در حال حرکت بود. ترافیک به حدی بود که تصمیم گرفتیم با آرتین مسیر سربالایی تا خود سالن کنسرت رو پیاده طی کنیم.
به پارکینگ که رسیدم سف طویلی در پشت در آسانسور بود که منتظر مانیدم تا نوبتمان شد و رفتیم داخل. به بالا که رسیدم محیط بسیار بزرگ بود که پشت ما برج میلاد قرار میگرفت و روبرو هم سالن بزرگ کنسرت. در آنجا حدود نیم ساعت پشت در ها مانیدم و آدم های جورواجوری هم در اطرافمون دیده میشد. از دختر پسر های جوان گرفته تا آدم های مسن و پیر. پسری هم آنجا بود که روی تی شرتش عکس سیروان بود و پشت تیشرت برادر سیروان، زانیار.
از مردم خواستن که به دو صف جداگانه زن و مرد تقسیم شوند تا با بازرسی بدنی وارد سالن شوند. بازرسی هم رد کردیم و اینبار در داخل سالن حدود ۴۰ دقیقه پشت در اصلی منتظرم ماندیم. کم کم صدای ملت داشت در میومد و من هم طی این مدت عکس میگرفتم و توئیت می کردم واسه اینکه دوستام ببینن. درها رو باز کردن و در سالن مستقر شدیم. جمعیت هم کم کم اضافه شد تا این که سالن کامل پر شد و پرده ها کنار رفت و سیروان هم شروع کرد به خواندن. البته بعد از کلی سلام و عرض خواهی برای تأخیر در شروع کنسرت.
در طی کنسرت ۲ مأمور هم کنار ما بودند که نگاهشان به این بود که کسی فیلم نگیره و یا دختر یا پسری کاری غیر اخلاقی (رقص) نکنند. : ))
ولی تو مرحله فیلم برداری باید بگم همه داشتن فیلم می گرفتن و فقط میامد به من گیر میداد که فیلم نگیرید که گوشیتون توقیف میشه در حالی که همون لحطه آرتین صندلی بقلی من داشت با خیال راحت فیلم می گرفت و برای می سوال بود که آخه چرا به من گیر میده فقط.
کنسرت به بخش آهنگ های شاد رسید، جاتون خالی هرکی به هرکی شد و دختر پسر کمی رقصیدیم و تقریباً هم کاری از دستشون بر نمی آمد. جالب اینجا بود یکی از مأمورا شبیه این آدم های طالبان بود و یکی دیگه بسیار خوش تیپ و به قول امروزی ها فشن. تا آخر کنسرت کلی خوش گذشت و آهنگ بارون هم خونده نشد که حرس من رو درآورد سیروان با این کارش. زانیار و چند خواننده دیگر هم در کنسرت برای دیدن بودن که سیروان همه ی آنها رو معرفی کرد.
و البته من هم در طی کنسرت عکس میگرفتم و توئیت میکردم. بعد از تمام شدن کنسرت به سمت خانه راه افتادیم و رفتیم یه آلبوم ساعت ۹ دوباره با آرتین خریدیم همینجوری واسه حمایت و اینا.
در پایان تجربه بسیار خوبی بود و لذت بسیار بردیم شدید. به شخصه کنسرت خواننده های داخلی هیچکدوم نخواهم رفت، بجز سیروان، چون تنها خواننده داخلی هست که دوستش دارم و البته تنظیم کننده و آهنگساز و همانطور هم که میدانید بهترین تنظیم کننده حداقل داخل ایران شناخته شده در جامعه ی ایرانی.